{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی جوانی از شیخی پرسید چرا انسان ها اینقدر برای پول همد

روزی جوانی از شیخی پرسید چرا انسان ها اینقدر برای پول همدیگر را می آزارند

و به هم بدی می کنند؟

شیخ قوطی کبریتی از جیب درآورد، سه نخ سیگار را گرفت

و دونخ آن را دوباره در قوطی نهاد،

آن یک نخ را نصف کرد وبا آن نصفه که نوک تیزی داشت لای دندان خود را تمیز کرد و گفت:

چه میدانم!
دیدگاه ها (۱)

پارت بیستم

007-آلما ویسکی - پارت ۴۶

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

سناریو اوبیکاکا

P56ماشین، پشت چراغ قرمز توقف کرد، تهیونگ نگاهی به جی‌یون اند...

007-پنهان در مه - پارت ۸۸

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

جادوی سیاه

روزي از شيخي پرسيده شد چرا انسانها اينقدر براي پول همديگر ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط