{ ببخشید تا کائنات ببخشد }
{ ببخشید تا کائنات ببخشد }
مرد فقیری از بودا سوال کرد
چرا من اینقدر فقیر هستم؟
بودا پاسخ داد: چونکه تو یاد نگرفته ای که بخشش کنی
مرد پاسخ داد : من چیزی ندارم که ببخشم
بودا پاسخ داد: چرا
محدود چیزهایی داری؛
یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی؛
یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی
یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی
چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی؛
یک بدن که با آن می توانی به دیگران کمک کنی؛
فقر واقعی، فقر روحــــی ست
دل آدما خیلی ساده گرم میشه
به یک دلخوشی کوچک
به یک احوالپرسی ساده
به یک دلداری کوتاه
به یک تکان دادن سر یعنی ، تو را می فهمم؛
به یک گوش دادن خالی ، بدون داوری و نظر دادن؛
به یک همراه شدن کوچک؛
به یک پرسش : روزگارت چگونه است ؟
به یک دعوت کوچک، به صرف یک فنجان قهوه
به یک وقت گذاشتن برای تو
به شنیدن یک کلمه ؛ من کنارت هستم
به یک هدیه ی بی مناسبت
به یک دوستت دارم بی دلیل
به یک غافلگیری :
به یک خوشحال کردن کوچک
به یک نگاه؛
به یک شاخه گل
فقط همین ؛
سخت نیست ...
مرد فقیری از بودا سوال کرد
چرا من اینقدر فقیر هستم؟
بودا پاسخ داد: چونکه تو یاد نگرفته ای که بخشش کنی
مرد پاسخ داد : من چیزی ندارم که ببخشم
بودا پاسخ داد: چرا
محدود چیزهایی داری؛
یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی؛
یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی
یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی
چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی؛
یک بدن که با آن می توانی به دیگران کمک کنی؛
فقر واقعی، فقر روحــــی ست
دل آدما خیلی ساده گرم میشه
به یک دلخوشی کوچک
به یک احوالپرسی ساده
به یک دلداری کوتاه
به یک تکان دادن سر یعنی ، تو را می فهمم؛
به یک گوش دادن خالی ، بدون داوری و نظر دادن؛
به یک همراه شدن کوچک؛
به یک پرسش : روزگارت چگونه است ؟
به یک دعوت کوچک، به صرف یک فنجان قهوه
به یک وقت گذاشتن برای تو
به شنیدن یک کلمه ؛ من کنارت هستم
به یک هدیه ی بی مناسبت
به یک دوستت دارم بی دلیل
به یک غافلگیری :
به یک خوشحال کردن کوچک
به یک نگاه؛
به یک شاخه گل
فقط همین ؛
سخت نیست ...
- ۸۲۱
- ۰۶ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط