از گذشته تنها یک ترس بزرگ را به ارث برده ایم ؛ ترسی که هم

از گذشته تنها یک ترس بزرگ را به ارث برده ایم ؛ ترسی که همیشه از آینده ای نامعلوم همراهمان بوده و هنوز هم هست. آینده ای که هر چه پیش می رویم از راه نمیرسد اما همچنان انتظارش را می کشیم و ناامید نمی شویم . کاش دست نگه داری. صبر کنی . تنها چند دقیقه! به آدمهای اطرافت نگاه کنی که هیچ کدامشان آدمهای سابق نیستند. هر کدام شکننده تر از قبل همراهی ات می کنند. ، اما تو آنقدر غرق می شوی در ساختن فردایی روشن که روشنایی های امروزت رنگ می بازند و کم سو می شوند و عین خیالت هم نیست! کاش کمی صبر کنی . کمی خیره شوی به دستهای پدر. همان موقع که برای ماشین قدیمی اش وقت میگذارد و عاشقانه ترین ها را در گوشش زمزمه می کند. شاید او تنها کسی باشد که میداند خبری در آینده نیست. هر چه بوده و هر چه هست در همین روزهایی ست که سخت می گیری تا آسان بگذرد. حیف از روزهایی که یا در یاد گذشته گذراندیم و یا نگران بودیم. نگران روزهایی که نیامده!
دیدگاه ها (۱)

😰💭❤️‍🩹 اگه تو هم مدام نگرانی، این پست مال توئه! 🫵🏻🥹💚✨😔💭 تا ح...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۳از دست دادن مادرش...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 30چند روز از دستگیری ناپدری و نامادری رینا گذ...

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

💬 کامنت آرمی: تولد گرفتن وسط تور چه حسی داره؟🐥 جیمین: فکر می...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 46[ویو آرا]فردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط