پارت۵فصل ۲

پارت۵فصل ۲

سول: کوک پسرم این بکهیونه درسته؟

کوک: بله متاسفانه بکهیون این خاک بر سره

بکهیون: زنگ بزن آمبولانس اینم از شانس ماس توی..

حرف بکهیون با یدونه تو دهنی از طرف مادر عزیزو گرامیش ات قطع شد

ات: پسره ی بیشعور پاشو برو حموم یکم به خودت بیا اجومااا

اجوما: بله خانم

ات: این پسره ی دیوونه رو ببرش بالا حموم کنه

اجوما : چشم

اجوما بکهیون رو برد ات هم یه چیزایی برای خوردن درست کرد و اورد

ات: خب عمه جون چه خبر از خودتون نمیگید؟

سول: خب من یه ۳۱ سالی میشه المان با شوهرم رفتیم زندگی کردیم همسرم در قید حیات نیستن و من یه پسر دارم به اسم رابین که هم سن بورامه

ات: او پس ۱۹سالشه چه عالی

داشتن حرف میزدن که بنیامین رفت و بعد چند دیقه یجی با لوکا تهسونگ اومدن ات هم درو باز کرد

یجی: وایی زن داداش دلم تنگ شده بود

ات: منم

تهسونگ و لوکا: سلام

ات: سلام بیاید تو

رفتن تو که یه دفعه یجی چشمش خورد به سول

یجی:.....

خب بچه ها تا یه ۳ ساعت دیگه ۶تا پارت دیگه میزارم ببخشید اگه این پارت کم شد پارت های بعدو زیاد می نویسم حمایت فراموش نشهه
دیدگاه ها (۲)

#میکاپ_آرتیست_من

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

به زیباییه مشکی

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

چندپارتی جونگ کوک

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

پارت ۲۴

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط