...

...
نمی‌دانی چه دل بستم‌ به چشمانت نگاهم کن
بمان با من بخوان ازعشق امروز و صدایم کن

تنم آغوش می‌خواهد تب هجری که با من ماند
که‌مجنونی‌به‌عشقت‌سوخت‌اگررفتم ‌حلالم کن

چنان پروانه‌ای تنها که می‌سوزد به شوق شمع
دل تب دار من داغ است بیا از درد رهایم کن

درون خانه‌ تاریک است تو گویی زندگی مرده
در این تاریکی پر درد فقط گاهی صدایم کن
(ندا)
https://telegram.me/RomanticPoem
دیدگاه ها (۲۲)

...دلم به قرار تو بود ، که بی‌قرار تو شد تنم به شوق تو گ...

...چو پروانه‌ای سوخته پر مرده‌ام پای شمعبه‌اشک تو‌ گم‌می‌شوم...

...بیا و مهربان باش با من ای خاتون بارانیبه‌شوق ابروان تو ش...

...تو‌ چون آتش بسوزاندی وجود بی‌ قرارم رامنم‌چون ‌شاخه‌خشکی‌...

...تو نباشی دل من خسته درد است عزیزتن من بی‌تو پر از زخمه در...

...دوستت دارم نمی‌دانی تو ای دنـیای من آشـنای هر شـبم هس...

...دلم‌ لبریز عشـق‌ تو چنان‌ رودی‌ به دریایت هـوای عاشقی دار...

درقلب من ‌عشق تو بود و یاد فردادستم‌ به‌ گیسوی تو بود و پر...

...سلسله موی‌تو کرده‌مرا مست مستآن‌خم‌ابروی توکرد چنین می پر...

...تو آن ابر بهارانی و من چون شعر بارانیپریشان کرده‌‌ای ما ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط