{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو کجایی سهراب. آب را گل کردند. چشم ها را بستند و چه با د

تو کجایی سهراب. آب را گل کردند. چشم ها را بستند و چه با دل کردند. صبر کن سهراب. گفته بودی قایقی خواهم ساخت. دور خواهم شد ازاین خاک غریب. قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم.
دیدگاه ها (۲)

كيابيدارن؟؟

خسته شدم نمیخوای به خودت بیای? منم هستم... بهم فکر میکنی این...

به میدان مین رسیدند داوطلب شد که راه را باز کند وقتی چند قدم...

خیلی سخت است وقتی از بغض، گلو درد میگیری و همه میگویند؛ لباس...

قایقی خواهم ساخت ..

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

📖 آکادمی آستریاپارت ششم | «اولین همکاری»صبح روز بعد...آکادمی...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

سناریو سانزو پارت اول بازم داشتی تو کوچه خیابونا دنبال کار م...

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ²ویوی ا/تا/ت:خوب میشنوم جیم...

شب التیام.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط