For the first and last time پارت ۱۰

ویو کوک:
تو صدم ثانیه تمام مغزم خالی از فکرای قبلیم شد
و فقط یک فکر به ذهنم رسید که اصلا به نفعم تموم نمیشد اما تنها راهی که میشد این معامله رو تموم کرد همین بود و همون لحظه به زبون اوردمش

کوک:زنگ بزن به نامجون
+نامجون؟مطمئنی؟
_اصلا ایده خوبی نیست باید یه فکر دیگه ایی بکنیم
# یه حرفو دوبار نمیزنم.


فلش بک به ۷ سال پیش
زمانی که کوک ۲۱ ساله بودش
کوک و نامجون دوستای خیلی خیلی صمیمی و نزدیکی بودن و میگفتن هیچ چیزی نمیتونه دوستیشونو خراب کنه ولی خب اشتباه میکردن
هرچیزی ممکنه توی این دنیا ازبین بره و نباید به داشتن یک چیزی مطمئن شد مگه نه؟البته شایدم برعکسش اتفاق بیوفته

در همون زمان‌
دقیقا زمانی که کوک بیشترین اعتمادو به نامجون داشت،نامجون کاری رو کرد که حتی نباید بهش فکرم میکرد.
رفت با عشق دوست صمیمیش وارد رابطه عمیقی شد
(موضوع اینم توی پارتای دیگه میگم)

پایان فلش بک
………….

تهیونگ کاری رو که کوک گفته بودو انجام داد
<الو؟
+سلام
<شما؟
+تهیونگ،کیم تهیونگ
<برای چی زنگ زدی؟
+مطمئن باش اگه مهم نبود هیچ وقت اینکارو نمیکردم ولی الان باید بیایی عمارت کوک
<چی چیشده؟چرا عمارت کوک؟
+بیا اینجا برات تعریف میکنم فقط بدو
نامجون هنوزم کوکو خیلی دوست داشت و سر یک سری مسائل مجبور شد اونکارو بکنه که کوک هنوز خبر نداره و سرهمین موضوع بی چون و چرا قبول کرد که بره

بعد از گذشت ده مین نامجون رسیدو به سرعت رفت سمت اتاق کوک
در زد و با اجازه ایی که بهش داده شد وارد اتاق شد
<خب سرتاپا گوشم
تهیونگ قضیه رو کامل براش تعریف میکنه
<شما احمقا نرفتید یکم تحقیق کنید ببینید این بچه بیماری داره یا نه؟اصلا به ذهنتون نرسید؟؟
#الان وقت این حرفا نیست فقط بریدعمارت جانسو سریع(با داد)
نامجون و تهیونگ بدون هیچ حرفی رفتن و سوار ماشین شدن
نزاشتن راننده بیاد و خود تهیونگ نشست پشت فرمون
و با سرعت به سمت عمارت جانسو رفت
مسیر ۳۰ دقیقه رو توی ۱۰ دقیقه رفتن
از نگهبانا گذشتن و وارد عمارت شدن
جانسو با صورتی رنگ پریده به سمتشون اومد
جانسو:معلوم هست کجایید؟؟؟
+درحدی نیستی بخوام بهت جواب پس بدم بهتره سریع مارو ببری پیش بچه
جانسو حرصی نگاش کرد و به سمت اتاقی رفت که بچه اونجا بود
بچه رافائل روی تخت بیجون و با صورتی خیس عرق بخاطر دردی که داشت میکشید دراز کشیده بود
نامجون سریع وارد عمل شد و شروع کرد به زدن سرم داخل سرم چند امپول زد که هیچکس نمیدونست چیه
نامجون بهترین دکتر سئول بود پس کسی ام سوالی ازش نپرسید
کارش بعد از حدود یک ساعت تموم شد و از اتاق خارج شد
+چیشد؟مشکل چیبود؟
<نارسایی قلبی داره و بخاطر استرسی که بهش وارد شده باعث شدت جریان خون شده و چون رگش تنگ تر از حالت عادیه باعث درد و نفستنگی و مشکلات دیگه ایی شده
فعلا تونستم با دارو یکاریش بکنم ولی باید عمل بشه در اینده
+خب اونم دیگه به ما ربطی نداره
<ولی باید به رافائل بگید
+براش مهم باشه خودش میفهمه
<خودت میدونی
تهیونگ نگاهشو از نامجون گرفت و به گوشیش داد
۲۰ تماس از دست رفته از طرف کوک
شمارشو گرفت که صداش توی گوشش پیچید
#چیشد؟
+همه چیز اوکیه کشتی مسیرشو داره درست پیش میره؟
#اره و اینکه خبر رسیده بهم رافائل اداماشو همه جای سئول گذاشته که دنبال بچش باشن حواستون باشه
+نگرانش نباش دو ساعت دیگه تحویلش میدیم
#باشه

___

ویو ا/ت
بعد از صدایی که از داخل عمارت اومد زنجیری داخل اتاق به حرکت درومد
اروم اروم به سمت دیوار رفتم چسبیدم بهش
یک جفت چشم از میان سیاهی ها روشن شد
اون دیگه چی بود؟
با ترس بهش نگاه میکردم و زانوهام به شدت میلرزید
با جلو اومدنش و اشکار شدن هوییتش ماتم برد
اون یه ببر بود؟اونم توی خونه؟
منو انداخته بود اینجا که اینجوری بمیرم؟
با نگاه کردن به اطراف و دیدن خون هایی که روی زمین چکیده شده بودن نتونستم خودمو کنترل کنم و افتادم
چشمام داشتن سیاهی میرفتن و دستام از برف سرد تر بودن
تمام تلاشمو داشتم میکردم که موقعیت رو درک کنم و جلوی بیهوش شدنمو بگیرم ولی هرچی بیشتر به درو دیوار نگاه میکردم ببشتر خون میدیدم
چشمام بسته شدن و سیاهی مطلق
اخرین تصوری که دیدم ببری بود که داشت به سمتم میومد….

بچه ها لایک و کامنت یادتون نره هاا
و اینکه فالومم کنید دیگه مرسییی
مرسی بابت حمایت هاتون واقعا خوشحال میشم
دیدگاه ها (۹)

ددی خون آشام من

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۸ویو راوی نورا با ...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۴_____________________✨🌝✨__...

وقتی تهیونگ و جونگکوک وسط س*کس بودن که بچه شون میاد داخل اتا...

پارت ۲۲

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

۳ پارتی

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط