وقتی تهیونگ و جونگکوک وسط س*کس بودن که بچه شون میاد داخل
وقتی تهیونگ و جونگکوک وسط س*کس بودن که بچه شون میاد داخل اتاق.
ویو وسط س*کس بودن و ته میخواست برای کوک س*اک بزن
ته:اه کوکی میخوامت
کوک : اوه بیبی حتما
ویو :
ته دی*که کوک رو توی دهنش کرد و شروع به سا*ک زدن کرد
کوک: فا*ک لعنتی
ویو : سا*ک زدن ته تموم شد و کوک ته رو بلند کرد و به حالت چهار دست پا روی تخت خوابوندش و برای اینکه یکم ته رو گشاد کن انگش*تش رو داخل سور*اخ ته کرد
ته : اه ددی سریع تر
(بعد چند دقیقه)
کوک انگش*تش رو درآوردم و دی*کش رو وارد ته کرد که باعث شد ته جیغ بزن اما کوک سریع دستش رو روی دهن ته گذاشت که یوری(پسرشون) بیدار نشه
(نمیه ساعت بعد):
ویو کوک: همین طوری داشتم داخل ته میک*وبدم که صدای باز شدن درو شنیدم و برگشتم و یوری دیدم که داره به تعجب نگاه میکنه سریع پتو رو روی خودم و ته انداختم
کوک: پسرم چرا بدون اجازه اومدی داخل مگه بهت نگفتم وقتی میای توی اتاق ما در بزن
یوری: ببخشید بابایی اما چرا بلبل تو کرد بود داخل پاپا
ته سرخ شد که کوک گفت: مگه آبجی نمیخواستی
یوری: اره میخواستم
کوک : خب دارم برات ابجی درست میکنم
یوری : یعنی تو اگه بلبل تو بکنی داخل پاپا پاپا برای من آبجی میاره
کوک: اره
و این ته بدبخت بود که هعی سرخ تر سرخ تر میشد که بلاخره ته به کمر کوک زد ته ساکت بشه و ازش بکش بیرون و کوک هم کشید بیرون ته به طرف یوری رفت و گفت : این که دیدی رو نباید به کسی بگی باشه
یوری: چشم پاپا
ته: حالم برو بخواب
ویو :
یوری رفت خوابید و کوک و ته به کارشون ادامه دادن تا موقعی که هردو ارضا شدن و خوابیدن
(پایان)
-----------------------------------------
میدونم خیلی مسخره شد ببخشید بچه ها ♥️🎀
دوستون دارم خدافظ🛐🎀
ویو وسط س*کس بودن و ته میخواست برای کوک س*اک بزن
ته:اه کوکی میخوامت
کوک : اوه بیبی حتما
ویو :
ته دی*که کوک رو توی دهنش کرد و شروع به سا*ک زدن کرد
کوک: فا*ک لعنتی
ویو : سا*ک زدن ته تموم شد و کوک ته رو بلند کرد و به حالت چهار دست پا روی تخت خوابوندش و برای اینکه یکم ته رو گشاد کن انگش*تش رو داخل سور*اخ ته کرد
ته : اه ددی سریع تر
(بعد چند دقیقه)
کوک انگش*تش رو درآوردم و دی*کش رو وارد ته کرد که باعث شد ته جیغ بزن اما کوک سریع دستش رو روی دهن ته گذاشت که یوری(پسرشون) بیدار نشه
(نمیه ساعت بعد):
ویو کوک: همین طوری داشتم داخل ته میک*وبدم که صدای باز شدن درو شنیدم و برگشتم و یوری دیدم که داره به تعجب نگاه میکنه سریع پتو رو روی خودم و ته انداختم
کوک: پسرم چرا بدون اجازه اومدی داخل مگه بهت نگفتم وقتی میای توی اتاق ما در بزن
یوری: ببخشید بابایی اما چرا بلبل تو کرد بود داخل پاپا
ته سرخ شد که کوک گفت: مگه آبجی نمیخواستی
یوری: اره میخواستم
کوک : خب دارم برات ابجی درست میکنم
یوری : یعنی تو اگه بلبل تو بکنی داخل پاپا پاپا برای من آبجی میاره
کوک: اره
و این ته بدبخت بود که هعی سرخ تر سرخ تر میشد که بلاخره ته به کمر کوک زد ته ساکت بشه و ازش بکش بیرون و کوک هم کشید بیرون ته به طرف یوری رفت و گفت : این که دیدی رو نباید به کسی بگی باشه
یوری: چشم پاپا
ته: حالم برو بخواب
ویو :
یوری رفت خوابید و کوک و ته به کارشون ادامه دادن تا موقعی که هردو ارضا شدن و خوابیدن
(پایان)
-----------------------------------------
میدونم خیلی مسخره شد ببخشید بچه ها ♥️🎀
دوستون دارم خدافظ🛐🎀
- ۴۶۱
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط