فیک
☆Between Us☆
P14
_________
*برگه ها با صدای محکمی روی میز مدیر کوبیده شد..*
@:لیم هاری!...اینو توضیح بده....تو طرح یورا رو برداشتی و به اسم خودت ثبت کردی؟!
هاری حتی کامل ننشسته بود که طرحش جلوی صورتش پرت شد. گوشهی کاغذ تا خورده بود.
سون یورا روی صندلی مقابل مدیر نشسته بود، پا روی پا.
نگاهش از بالا به پایین
.
— من واقعاً درک نمیکنم....چرا یکی باید بیاد و توی کمد من و طرح هنرم رو برداره؟...منظورم اینه...خب..این رفتار فقط توی ادمای سطح پایین شهری دیده میشه(با عفاده و لوس و طعنه)
*طرح روی میز با امضای هاری پایین برگه ولی ثبت شده به نام سون یورا توی سایت مدرسه حالا روی میز بود..هاری گوشه دامنشو محکم توی مشتش گرفته بود و بی اختیار با صدای لرزونی زمزمه کرد*
+...من...طرح یورا رو ندزدیدم...
_(عصبی)یعنی داری میگی من دروغ میگم دختره ی_...ببین...اگه من بخوام میتونم کل خانوادنتو باهم بخرم متوجه نیستی؟...تو این طرح رو برداشتی و به امضای من میگی امصای خودته؟؟...همه توی این مدرسه میدونن من توی امضام شکل ستاره به کار میبرم!
+من واقعا از کار کسی کپی نکردم!....آقای هان لطفا...این نقاشی واقعا کار خودمه
*گوشهی اتاق، تهیونگ ایستاده بود.
برای تحویل گزارش شورای دانشآموزی آمده بود.
تکیه داده به دیوار. بیحرکت.
انگار فقط منتظر بود کار خودش تموم شه.
مدیر عینکش رو کمی بالا داد. نگاهش سرد و بیرحم روی صورت هاری نشست.
@لیم هاری…_
مکث کرد. عمداً.
@وقتی پشتوانهای نداری، حداقل باید آبرو داشته باشی — نه اینکه با دزدیِ ناشیانه همونم از خودت بگیری._
+..م..من...من...(اشک توی چشمهاش جمع شد ولی به زور خودش رو نگه داشت)
*تهیونگ برای دادن فایل های شورای دانش آموزی به طرف میز مدیر رفت و فایل هارو روی میز گزاشت ولی زیر چشمی نگاهی به نقاشی و امضای زیر صفحه انداخت*
×....امضا مال خودشه
@...چی؟
*با این حرف تهیونگ هاری آروم سرشو بلند کرد و به تهیونگ نگاه کرد...ولی تهیونگ با همون نگاه همیشگی سردش به نقاشی خیره بود*
×اگه قرار بود کسی جعل کنه اینقدر ناشیانه این کار رو نمیکرد...شیب اخرش وقتی عجله داره همینطوری میشه...
*کل دفتر مدیر ساکت بود...*
@مطمئنی؟
×...امضاشو قبلا دیدم
@...خ..خب پس...خانم سون شما..به نظرم بهتره کار دیگه ای برای هنر ارائه بدید...
_ولی..ولی اون!...
*مدیر مشغول آروم کردن یورا بود و تهیونگ هم بی اعتنا از دفتر مدیر خارج شد ولی فکر هاری هنوز به حرکت تهیونگ بود و به دری که الان ازش خارج شده بود زل زده بود...چطور میتونست هنوز یادش باشه؟..چطور میتونست اینقدر دقیق امضاشو بشناسه؟*
#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیک#فیک_بی_تی_اس#جونگوک#هوپی#جیهوپ#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
P14
_________
*برگه ها با صدای محکمی روی میز مدیر کوبیده شد..*
@:لیم هاری!...اینو توضیح بده....تو طرح یورا رو برداشتی و به اسم خودت ثبت کردی؟!
هاری حتی کامل ننشسته بود که طرحش جلوی صورتش پرت شد. گوشهی کاغذ تا خورده بود.
سون یورا روی صندلی مقابل مدیر نشسته بود، پا روی پا.
نگاهش از بالا به پایین
.
— من واقعاً درک نمیکنم....چرا یکی باید بیاد و توی کمد من و طرح هنرم رو برداره؟...منظورم اینه...خب..این رفتار فقط توی ادمای سطح پایین شهری دیده میشه(با عفاده و لوس و طعنه)
*طرح روی میز با امضای هاری پایین برگه ولی ثبت شده به نام سون یورا توی سایت مدرسه حالا روی میز بود..هاری گوشه دامنشو محکم توی مشتش گرفته بود و بی اختیار با صدای لرزونی زمزمه کرد*
+...من...طرح یورا رو ندزدیدم...
_(عصبی)یعنی داری میگی من دروغ میگم دختره ی_...ببین...اگه من بخوام میتونم کل خانوادنتو باهم بخرم متوجه نیستی؟...تو این طرح رو برداشتی و به امضای من میگی امصای خودته؟؟...همه توی این مدرسه میدونن من توی امضام شکل ستاره به کار میبرم!
+من واقعا از کار کسی کپی نکردم!....آقای هان لطفا...این نقاشی واقعا کار خودمه
*گوشهی اتاق، تهیونگ ایستاده بود.
برای تحویل گزارش شورای دانشآموزی آمده بود.
تکیه داده به دیوار. بیحرکت.
انگار فقط منتظر بود کار خودش تموم شه.
مدیر عینکش رو کمی بالا داد. نگاهش سرد و بیرحم روی صورت هاری نشست.
@لیم هاری…_
مکث کرد. عمداً.
@وقتی پشتوانهای نداری، حداقل باید آبرو داشته باشی — نه اینکه با دزدیِ ناشیانه همونم از خودت بگیری._
+..م..من...من...(اشک توی چشمهاش جمع شد ولی به زور خودش رو نگه داشت)
*تهیونگ برای دادن فایل های شورای دانش آموزی به طرف میز مدیر رفت و فایل هارو روی میز گزاشت ولی زیر چشمی نگاهی به نقاشی و امضای زیر صفحه انداخت*
×....امضا مال خودشه
@...چی؟
*با این حرف تهیونگ هاری آروم سرشو بلند کرد و به تهیونگ نگاه کرد...ولی تهیونگ با همون نگاه همیشگی سردش به نقاشی خیره بود*
×اگه قرار بود کسی جعل کنه اینقدر ناشیانه این کار رو نمیکرد...شیب اخرش وقتی عجله داره همینطوری میشه...
*کل دفتر مدیر ساکت بود...*
@مطمئنی؟
×...امضاشو قبلا دیدم
@...خ..خب پس...خانم سون شما..به نظرم بهتره کار دیگه ای برای هنر ارائه بدید...
_ولی..ولی اون!...
*مدیر مشغول آروم کردن یورا بود و تهیونگ هم بی اعتنا از دفتر مدیر خارج شد ولی فکر هاری هنوز به حرکت تهیونگ بود و به دری که الان ازش خارج شده بود زل زده بود...چطور میتونست هنوز یادش باشه؟..چطور میتونست اینقدر دقیق امضاشو بشناسه؟*
#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیک#فیک_بی_تی_اس#جونگوک#هوپی#جیهوپ#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
- ۴.۸k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط