گل من جانی و    جانان    توام

گل من جانی و    جانان    توام
تو که در جانی و من جان توام

سر چه باشد، دهم  جان به رهت
عشق من، جان که به قربان توام

عاشق دیده و    مژگان   توام
موم دستم،  سر  چوگان  توام

گه شادی و غم، چرخ و فلک
اشک چشم و  لب  خندان توام

نظری کن بر این  عاشق مست
دوسه روزی  که مهمان   توام

مژه بر هم  بزنی،  دل شکنی
بشکنی  دل ، دیده  باران توام
دیدگاه ها (۰)

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

گل من جانی و    جانان    توامتو که در جانی و من جان توامسر چ...

دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مستجانی زبون چه چاره کند با س...

بهرِ حسین خدا غزل خوانده ست حسین غزلخوانِ علی اکبرست آنچه د...

ترسم از دستِ تو در دامِ بلا جان بدهمیا بسوزم ز غمت ، یا که د...

💝ترسم از دستِ تو در دامِ بلا جان بدهمیا بسوزم ز غمت ، یا که ...

دربدرم ، در سفرم ، عاشق و دیوانه سرمناله به چشمانِ ترم ، وال...

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد،ولی این درد د...

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد،ولی این درد د...

مست چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد،ولی این درد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط