پارت ۱
پارت یک
کاترین: با صدای الارم گوشیم از خواب نازم بیدار شدم....ای تف به این زنگ شبیه زنگ خطر میمونه.....هوفففف.......رفتم و کارامو کردم......امروز دیگه باید استخدام بشم تا الان حدود پانزده تا جا رفتم اما یه گندی زدم و اخراج شدم......اما این دفعه نه.......
*مامانننن من رفتم
مامان ک: اا دخترم صبحانه؟؟؟؟
کاترین:نمیخورم مامان دیرم میشه....باباییی
رفتم سر کوچه و یه تاکسی گزفتم و رفتم به محل کار جدیدم.......................
وقتی رسیدم یه ساعت دهنم باز بود....عجببببب شرکتیههههه پراااامم
رفتم داخل...سمت منشی که اون جلو نشسته بود رفتم.........سلام من کاترین هستم دیروز بهم گفتن استخدام شدم و امروز باید میومدم سرکارم....
منشی: امم یلحظه......ااا بله خانم کاترین........باید برید طبقه دوم اولین راه رو دست چب
کاتربن:😵باشه...........گفت کجا!!!.....اها طزقه دوم........این اسناسور چراا نمیاددد اههههه...........چچچچ عجببب.......یهو دیدم یه پسر خوشتیپ و جذاب وارد اسانسور شد......من از پسرا عنم میگیره...به شدتت بدم میاد ازشون....ولی این یکی خیلی خوب بود لامصببب.....وات چی میگم اههه
جونگ کوک: نگاه داره؟
کاترین: دیدن خر صفا داره
جونگ کوک: ببینم الان با کی بودی؟
کاترین: تو واقعا فک کنم خری......الان به جز منو تو کسی اینجاست؟؟؟
جونگ کوک: میدونی من کیم!؟؟؟
کاترین: اره.....یه خر بزرگ
جونگ کوک: مننن..
کاترین: گفت من که در باز شد و منم اومدم بیرون....پسزه خر......فک کرده کیه..هی من من میکنه..عنتر چسس......واسه همینه از همشون بدم میاد چسخلا......................
منشی: عامم فک کنم شما کاترین هستین.......
کاترین: یا ممد......بله بله خودمم
منشی: اوه سلام من منشی اقای جئون هستم.....البته دیگه دارم میرم....بیاید اینجا تا براتون همچیرو توضیع بدم.....
کاترین: چشم..............
چهار ساعت بعد*
اوههه.........چقدر پرونده.......حالا ببخشید همش تموم شد؟؟؟
منشی: نه عزیزم دو تا جعبه دیگه هم هستن الان این دو جعبه رو توضیع دادم فهمسدی؟
کاترین: ب..بله.....( هیچی نفهمیدم زنیکه)
منشی:خوبه اون دوتارم خودت بخونی میفهمی.....اینا مهم بودن که گفتم......خب اگه کاری نداری من دیگه باید برم.....بای
کاتدین: عاا خاننمم منن....
رفتت!!!ودفففف...اخه چرا......این همروووو........
ببینم این رئیسه مرده اون تو؟؟؟چند ساعته بیرون نمیاد....چیزی هم نمیگه.....
جونگ کوک: با اجازه هنوز زندم......😏
کاترین: یا خود خداااااا........برگشتم دیدم........تووووووو
جونگ کوک: 😏خب ببینم تو اسانسور چی میگفتی؟؟دیدن چی صفا داره؟؟؟
کاترین: عامم...من هیچی نگفتم کجارو میگید.......🙄😊
جونگ کوک:😤حوصله بحث ندارم چرا هرچی به تلفن زنگ میزنم بر نمیداری!!!!
کاترین:عام خب چیزه تلفن وصله اما زنگ نخورده
جونگ کوک: هر چی هست درستش کن...الانم برام یه کافی بیار بعدم بیا تو اتاقم کارت دارم
کاترین: چشم..............این مرتیکه رئیسه؟؟؟؟؟؟منم منشی ایننمممممم...نهههههه خدایاااا چرااا....حتمااا میخواد اخراجم کنهههه🙂مثل همیشه....شد شانزده بار....هعییی💔
*
رفتم و یه کافی گرفتم و بردم تو اتاقش..........تق تق
کوک:بیا
کاترین: بفرمایید.........
کوک: این پرنوده هارو ببر بزار تو بخش پوشه ها.....مطمئن شو درشو قفل کردی...فهمیدی؟؟؟
کاترین:بلهه........با اجازه
ایشششش......چه خودشو میگیره...انگار کیه..........
رفتم گذاشتم تو قسمت پوشه ها........داشتم از پله ها نیومدم بالا که احساس کردم تلفن داره زنگ نیخوره.....مقل چی دوییدم................اخخخ......پامم...الوو....
منشی طبقه پایین: خانم سوزی میخوان اقای جئون رو ببین
کاترین: سوزی؟اهااا بله حتما الان اطلاع نیدم......این دیگه چ خریه.........تق تق
کوک: بله
کاترین: ام...اقا خانم سوزی مسخوان شمارو ببین
کوک: .................
کاترین: چی بگمم!؟
کوک:.....بگو کار داره نمیتونه
کاتدین:چشم......مرتیکه گعلوم نیست کدوم دختریو داره بازی میده...انگل
لایک یادت نره❤🧡💛💚💙💜🖤
کاترین: با صدای الارم گوشیم از خواب نازم بیدار شدم....ای تف به این زنگ شبیه زنگ خطر میمونه.....هوفففف.......رفتم و کارامو کردم......امروز دیگه باید استخدام بشم تا الان حدود پانزده تا جا رفتم اما یه گندی زدم و اخراج شدم......اما این دفعه نه.......
*مامانننن من رفتم
مامان ک: اا دخترم صبحانه؟؟؟؟
کاترین:نمیخورم مامان دیرم میشه....باباییی
رفتم سر کوچه و یه تاکسی گزفتم و رفتم به محل کار جدیدم.......................
وقتی رسیدم یه ساعت دهنم باز بود....عجببببب شرکتیههههه پراااامم
رفتم داخل...سمت منشی که اون جلو نشسته بود رفتم.........سلام من کاترین هستم دیروز بهم گفتن استخدام شدم و امروز باید میومدم سرکارم....
منشی: امم یلحظه......ااا بله خانم کاترین........باید برید طبقه دوم اولین راه رو دست چب
کاتربن:😵باشه...........گفت کجا!!!.....اها طزقه دوم........این اسناسور چراا نمیاددد اههههه...........چچچچ عجببب.......یهو دیدم یه پسر خوشتیپ و جذاب وارد اسانسور شد......من از پسرا عنم میگیره...به شدتت بدم میاد ازشون....ولی این یکی خیلی خوب بود لامصببب.....وات چی میگم اههه
جونگ کوک: نگاه داره؟
کاترین: دیدن خر صفا داره
جونگ کوک: ببینم الان با کی بودی؟
کاترین: تو واقعا فک کنم خری......الان به جز منو تو کسی اینجاست؟؟؟
جونگ کوک: میدونی من کیم!؟؟؟
کاترین: اره.....یه خر بزرگ
جونگ کوک: مننن..
کاترین: گفت من که در باز شد و منم اومدم بیرون....پسزه خر......فک کرده کیه..هی من من میکنه..عنتر چسس......واسه همینه از همشون بدم میاد چسخلا......................
منشی: عامم فک کنم شما کاترین هستین.......
کاترین: یا ممد......بله بله خودمم
منشی: اوه سلام من منشی اقای جئون هستم.....البته دیگه دارم میرم....بیاید اینجا تا براتون همچیرو توضیع بدم.....
کاترین: چشم..............
چهار ساعت بعد*
اوههه.........چقدر پرونده.......حالا ببخشید همش تموم شد؟؟؟
منشی: نه عزیزم دو تا جعبه دیگه هم هستن الان این دو جعبه رو توضیع دادم فهمسدی؟
کاترین: ب..بله.....( هیچی نفهمیدم زنیکه)
منشی:خوبه اون دوتارم خودت بخونی میفهمی.....اینا مهم بودن که گفتم......خب اگه کاری نداری من دیگه باید برم.....بای
کاتدین: عاا خاننمم منن....
رفتت!!!ودفففف...اخه چرا......این همروووو........
ببینم این رئیسه مرده اون تو؟؟؟چند ساعته بیرون نمیاد....چیزی هم نمیگه.....
جونگ کوک: با اجازه هنوز زندم......😏
کاترین: یا خود خداااااا........برگشتم دیدم........تووووووو
جونگ کوک: 😏خب ببینم تو اسانسور چی میگفتی؟؟دیدن چی صفا داره؟؟؟
کاترین: عامم...من هیچی نگفتم کجارو میگید.......🙄😊
جونگ کوک:😤حوصله بحث ندارم چرا هرچی به تلفن زنگ میزنم بر نمیداری!!!!
کاترین:عام خب چیزه تلفن وصله اما زنگ نخورده
جونگ کوک: هر چی هست درستش کن...الانم برام یه کافی بیار بعدم بیا تو اتاقم کارت دارم
کاترین: چشم..............این مرتیکه رئیسه؟؟؟؟؟؟منم منشی ایننمممممم...نهههههه خدایاااا چرااا....حتمااا میخواد اخراجم کنهههه🙂مثل همیشه....شد شانزده بار....هعییی💔
*
رفتم و یه کافی گرفتم و بردم تو اتاقش..........تق تق
کوک:بیا
کاترین: بفرمایید.........
کوک: این پرنوده هارو ببر بزار تو بخش پوشه ها.....مطمئن شو درشو قفل کردی...فهمیدی؟؟؟
کاترین:بلهه........با اجازه
ایشششش......چه خودشو میگیره...انگار کیه..........
رفتم گذاشتم تو قسمت پوشه ها........داشتم از پله ها نیومدم بالا که احساس کردم تلفن داره زنگ نیخوره.....مقل چی دوییدم................اخخخ......پامم...الوو....
منشی طبقه پایین: خانم سوزی میخوان اقای جئون رو ببین
کاترین: سوزی؟اهااا بله حتما الان اطلاع نیدم......این دیگه چ خریه.........تق تق
کوک: بله
کاترین: ام...اقا خانم سوزی مسخوان شمارو ببین
کوک: .................
کاترین: چی بگمم!؟
کوک:.....بگو کار داره نمیتونه
کاتدین:چشم......مرتیکه گعلوم نیست کدوم دختریو داره بازی میده...انگل
لایک یادت نره❤🧡💛💚💙💜🖤
- ۴۰.۸k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط