{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میانِ لباسهایِ آویزان

میانِ لباسهایِ آویزان
روی بندِ رخت
چشمهایِ زنی پیداست 
که تمام زنانگیش 
درچمدان عروسیش جا ماند...
و بی هیچ بوسه ای،خسته از تن سپردن هایِ شبانه اش 
هر صبح به بیداری رسید...!! 

در آشپزخانه ای تب دار،آرزوهایش ته گرفت....
و قُل قُلِ کتری،
عاشقانه ترین ملودی اش شد...

موهایش در تشنگی پژمرد
و در یک تشت پر از کَف و تنهایی 
چنگ می زد به دلش
یقه چرکی که ماتیکی بود...
و هرشب با لبخند
منتظر غریبه ای می ماند
که اسمش در شناسنامه اش بود...

#یغما_گلرویی
دیدگاه ها (۹)

می گویی: شعرهایت غمگین اند!عزیزم!زنی که آبستنِ اندوه استهرگز...

قوی ترین مردان جهان پستچی ها هستند که نمی دانند چه حجم عظیمی...

پدرم عقیده داشت:یه زن نیرومند، می تونه از یه مرد هم قوی‌تر ب...

روزی که ترکش میکنی ،پاکت سیگارت را بردار ،فندک (که لازم نباش...

‌میآنِ لبآسهآیِ آویزآن ..روی بندِ رخت ..چشمهآیِ زنی پیدآست ....

‌میآنِ لبآسهآیِ آویزآن ..روی بندِ رخت ..چشمهآیِ زنی پیدآست ....

‌میانِ لباسهایِ آویزانروی بندِ رختچشمهایِ زنی پیداست که تمام...

‌میانِ لباسهاے آویزانروے بندِ رختچشمهاے زنے پیداست که تمام ز...

‌میانِ لباسهایِ آویزانروی بندِ رختچشمهایِ زنی پیداست که تمام...

‌میانِ لباسهایِ آویزانروی بندِرختچشمهایِ زنی پیداستکه تمام ز...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رخت،اندام زنی پیداست که تمام...

‌میانِ لباسهایِ آویزانروی بندِرختچشمهایِ زنی پیداستکه تمام ز...

‍ میان لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رختاندام زنی پیداست که تما...

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رخت چشمهایِ زنی پیداست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط