مافیای من part 2(من توی یه پست دیگه استایل هاشون رو گذاشتم ولی چون گزارش میدن پاک میشه منم دیگه نمیزارم)
که هانا به یکی خورد افتاد زمین
هانا : مگه کوری مرتیکه ....( محوش شد)
پسره : ببخشید خانم عجله دارم شمارتونو بدید که بعدا ازتون معذرت خواهی کنم
ویو بورام :
قبل این که پسره به هانا بخوره دیدم داره با چند تا پسر دیگه حرف میزنه فهمیدم نقشه کشیده که شمارشو بگیر پس رفتم جلو گفتم
بورام: لازم نکرده معذرت خواهی کنی همین که دیگه نبینیمت خودش خیلیه
پسره: خوب اممم خیلی خوب پس امم خدافظ
بورام : به سلامت
یونا : میگم چیزی زدی ؟
بورام : نه چطور؟
یونا: داداش خیلی خری طرف خیلی کراش بود
بورام : به استین چپم
یونا و هانا: خاک
بورام : بریم دیگه خسته شدم ما میمونیم هواپیما میره هاا
ویو بورام:
رفتیم سوار شدیم بعد از چندین ساعت رسیدیم کره پیاده شدیم داشتیم چمدون هارو میگرفتیم که اومدم برگردم خوردم به یه نفر قهوه ای که دستم بود ریخت روم
بورام : مگه کوریییییییی( داد)
؟؟؟: من اینجا وایساده بودم اون کسی که کوره تویی نه من
بورام : پسره ی از خو راضی
هانا و یونا اومدن
هانا اومد یقه پسره رو گرفت شروع کرد فوش بارون کردنش
؟؟؟: خوب دل و جرعت دارید ها اوک شمارتو بده پولو میریزم به حسابت
بورام اندر ذهن خود : ( وات؟ چه سریع قبول کرد خری چیزیه؟ )
هانا و یونا : خوبه قبول کرد حال نداشیم کتکش بزنیم
؟؟؟: ولی قبلش خودتونو معرفی میکنید
بورام اندر ذهن خود : اوک دیگه مطمعن شدم طرف کص/خله
دخترا: اوک
بورام : من بورامم 15 سالمه
هانا : من هیچیم یه تو ربطی نداره میتونی دختره صدام کنی ( با چشم غره )
یونا : ادم باش
؟؟؟ : شما هم معرفی کنید دیگه
یونا: به تو چه که من کیم خارکصه وارداتی
بورام در حال بستن دهن یونا بود که طرف خندش گرفت
؟؟؟: خیلی خوب من کار دارم بای( سرد و عصبانی)
دخترا: چرا یهو تغییر مود داد ( تعجب)
یونا : هوییی تولههه صگگگ نمیخوای اسمتو بگیییی( داد)
پسره با نگاه سردی برگشت و نگاه کرد گفت شوگامم مین شوگا و راهشو رفت سرمو چرخوندم که نگاش کنم دیدم غیب شد
بورام : کجا غیب شد
هانا: فک کنم یه تختش کم بود
یونا : به شلوار گل گلی عمم
بورام : چه ربطی داشت ؟ وایسا مگه تو عمه داری؟
یونا: نمیدونم ؟ نه
هانا: بیاید بریم خسته شدم یه ربعه وایسادم منتظر شما هاا( با داد و کتک)
سوار تاکسی شدیم از قبل خونه گرفته بودیم پس ادرسش رو دادیم به راننده
ویو شوگا:
دختره یه تختش کم بود ولی دل و جرعتشون زیاد بود که با بزرگترین مافیای جهان اینطور حرف میزد ولش اصن به من چه رسیدم خونه شنیده بودم یه همسایه جدید داریم دیدم که با تاکسی اومدن وقتی پیاده شدن دیدم همون دخترای داخل فرودگاه بودن
ویو بورام :
رسیدیم دم خونه وقتی پیاده شدیم دیدم همون پسره ی تو فرودگاه از کنارمون رد شد وارد یه عمارت خیلی بزرگ شد
فهمیدم همسایش شدیم
بورام: بچه ها همون پسره تو فرودگاه
هانا: کووووووووووو
یونا : درد تو گوشم عربده نزن صگ پدرررررر
بورام: گوه خوردم بتون گفتم بیاید بریم تو
هانا : دخترا چطوره امشب بریم بار
بورام : بزار از رسیدنمون 3 ساعت بگزره بعد بگو
یونا : من امادم کجا بریم؟
بورام : کیی اماده شد( تعجب )
ده درد بیاید بریم داخل لباس مثه ادم بپوشیم بعد بریم
ولی یه سوال مگه 15 ساله هارو راه میدن
هانا: رشوه عزیزم همه چی با رشوه دادن حل میشه
ویو بورام:
رفتیم داخل هممون لباس پوشیده بودیم اماده بودیم ولی مگه هانا میومد داشت ارایش میکرد
بورام: خو این که داره ارایش میکنه منم میرم یه دور دیگه ارایش کنم
دخترا : نههههه گوه خوردیم بیا بریم جون جدت 3 ساعت طولش میده( همزمان)
ویو شوگا :
رسیدم خونه یه دوش 10 مینی گرفتم حاضر شدم و به جونکوک و تهیونگ زنگ زدم که بریم بار اوناهم قبول کردم رفتم سوار ماشین شدم به طرف بار راه افتادم که.......
بقیش پارت بعددد بای بای
هانا : مگه کوری مرتیکه ....( محوش شد)
پسره : ببخشید خانم عجله دارم شمارتونو بدید که بعدا ازتون معذرت خواهی کنم
ویو بورام :
قبل این که پسره به هانا بخوره دیدم داره با چند تا پسر دیگه حرف میزنه فهمیدم نقشه کشیده که شمارشو بگیر پس رفتم جلو گفتم
بورام: لازم نکرده معذرت خواهی کنی همین که دیگه نبینیمت خودش خیلیه
پسره: خوب اممم خیلی خوب پس امم خدافظ
بورام : به سلامت
یونا : میگم چیزی زدی ؟
بورام : نه چطور؟
یونا: داداش خیلی خری طرف خیلی کراش بود
بورام : به استین چپم
یونا و هانا: خاک
بورام : بریم دیگه خسته شدم ما میمونیم هواپیما میره هاا
ویو بورام:
رفتیم سوار شدیم بعد از چندین ساعت رسیدیم کره پیاده شدیم داشتیم چمدون هارو میگرفتیم که اومدم برگردم خوردم به یه نفر قهوه ای که دستم بود ریخت روم
بورام : مگه کوریییییییی( داد)
؟؟؟: من اینجا وایساده بودم اون کسی که کوره تویی نه من
بورام : پسره ی از خو راضی
هانا و یونا اومدن
هانا اومد یقه پسره رو گرفت شروع کرد فوش بارون کردنش
؟؟؟: خوب دل و جرعت دارید ها اوک شمارتو بده پولو میریزم به حسابت
بورام اندر ذهن خود : ( وات؟ چه سریع قبول کرد خری چیزیه؟ )
هانا و یونا : خوبه قبول کرد حال نداشیم کتکش بزنیم
؟؟؟: ولی قبلش خودتونو معرفی میکنید
بورام اندر ذهن خود : اوک دیگه مطمعن شدم طرف کص/خله
دخترا: اوک
بورام : من بورامم 15 سالمه
هانا : من هیچیم یه تو ربطی نداره میتونی دختره صدام کنی ( با چشم غره )
یونا : ادم باش
؟؟؟ : شما هم معرفی کنید دیگه
یونا: به تو چه که من کیم خارکصه وارداتی
بورام در حال بستن دهن یونا بود که طرف خندش گرفت
؟؟؟: خیلی خوب من کار دارم بای( سرد و عصبانی)
دخترا: چرا یهو تغییر مود داد ( تعجب)
یونا : هوییی تولههه صگگگ نمیخوای اسمتو بگیییی( داد)
پسره با نگاه سردی برگشت و نگاه کرد گفت شوگامم مین شوگا و راهشو رفت سرمو چرخوندم که نگاش کنم دیدم غیب شد
بورام : کجا غیب شد
هانا: فک کنم یه تختش کم بود
یونا : به شلوار گل گلی عمم
بورام : چه ربطی داشت ؟ وایسا مگه تو عمه داری؟
یونا: نمیدونم ؟ نه
هانا: بیاید بریم خسته شدم یه ربعه وایسادم منتظر شما هاا( با داد و کتک)
سوار تاکسی شدیم از قبل خونه گرفته بودیم پس ادرسش رو دادیم به راننده
ویو شوگا:
دختره یه تختش کم بود ولی دل و جرعتشون زیاد بود که با بزرگترین مافیای جهان اینطور حرف میزد ولش اصن به من چه رسیدم خونه شنیده بودم یه همسایه جدید داریم دیدم که با تاکسی اومدن وقتی پیاده شدن دیدم همون دخترای داخل فرودگاه بودن
ویو بورام :
رسیدیم دم خونه وقتی پیاده شدیم دیدم همون پسره ی تو فرودگاه از کنارمون رد شد وارد یه عمارت خیلی بزرگ شد
فهمیدم همسایش شدیم
بورام: بچه ها همون پسره تو فرودگاه
هانا: کووووووووووو
یونا : درد تو گوشم عربده نزن صگ پدرررررر
بورام: گوه خوردم بتون گفتم بیاید بریم تو
هانا : دخترا چطوره امشب بریم بار
بورام : بزار از رسیدنمون 3 ساعت بگزره بعد بگو
یونا : من امادم کجا بریم؟
بورام : کیی اماده شد( تعجب )
ده درد بیاید بریم داخل لباس مثه ادم بپوشیم بعد بریم
ولی یه سوال مگه 15 ساله هارو راه میدن
هانا: رشوه عزیزم همه چی با رشوه دادن حل میشه
ویو بورام:
رفتیم داخل هممون لباس پوشیده بودیم اماده بودیم ولی مگه هانا میومد داشت ارایش میکرد
بورام: خو این که داره ارایش میکنه منم میرم یه دور دیگه ارایش کنم
دخترا : نههههه گوه خوردیم بیا بریم جون جدت 3 ساعت طولش میده( همزمان)
ویو شوگا :
رسیدم خونه یه دوش 10 مینی گرفتم حاضر شدم و به جونکوک و تهیونگ زنگ زدم که بریم بار اوناهم قبول کردم رفتم سوار ماشین شدم به طرف بار راه افتادم که.......
بقیش پارت بعددد بای بای
- ۱۶.۱k
- ۲۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط