فیک ( می خوام برای تو بمیرم ) پارت ۴۲
فیک ( میخوام برای تو بمیرم ) پارت ۴۲
ویو ا/ت
هی از اینور سالن به اونور رژه میرفتم ساعت برام به اندازه یک سال میگذشت
یعنی چی شده بود
چرا نمییومد بیرون
تو فکر بودم که یه پرستار اومد بیرون
- ببخشید عمل تموم نشد
عزیزم یکم تحمل کن عمل اسونی نیست
- بله ممنون
تلفنم زنگ خورد ....
-الو
ب/ا سلام ا/ت ( علامت بابای ات ب/ا )
- با...با تویی
ب/ا انتظار داشتی کی باشه , کجایی چرا شرکت نیستی ببین شرکت را دست کدوم احمقی سپردم ( با داد)
هنوزم سرزنش گر بود . مگه من چیکار کرده بودم اینطوری سرم داد میزد
- بابا
ب/ا بابا و درد , سریع تر برمیگردی شرکت
- من فعلا نیستم
ب/ا بیخود هر جا هستی خودتو تا آخر هفته میرسونی
بعد قطع کرد 💔
.
چطور میتونست آنقدر بد باشه
مگه اون بابای من نیست
.
.
^اون دستگاه احیا را سریع تر بیارید
یه لحظه حواسم به اطراف پرت شد که همه عجله داشتن
- ببخشید چی شده
^آقای جونگ کوک ایست قلبی کردن
- چییییی
^ببخشید من عجله دارم
استرس کل وجودم را گرفت
یعنیییی چی چرا قلبش نمیزد
بی اختیار نشستم زمین و گریه کردم
- نهننه , جونگ کوک بیدار شو , خواهشش میکنم ( گریه )
^بدویید عجله کنید کیسه خون بیارید
- نیاز به خون دارید
^ بله خونریزی شون زیادهه
- من میتونم خون بدم؟؟
^ چی ؟؟
- میتونم؟؟( با داد )
^ سریع تر بیا تو اتاق
.
.
^ آقای دکتر ا/ت میخواد خون بده
° سریع سرم را وصل کنید
.
.
من همینطوری داشتم گریه میکردم و جونگ کوک داشت با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم میکرد
برای بار دوم قلبش وایساد
° دستگاه را ببرید رو ۴۰۰
بلند داد زدم
- جونکوکا اگه اینجا ولم کنی نمیبخشمتتتت , میشنوی عوضییییی ( عوضی عمت بی ادب )
- جونکوکا تروخدااااا ( گریه ) بخدا قول میدم کمتر اذیت کنم (هق هق )
همین طور داشتم گریه میکردم که یهوووو
.
.
۱۵ لایک
۳۰ کامنت
ویو ا/ت
هی از اینور سالن به اونور رژه میرفتم ساعت برام به اندازه یک سال میگذشت
یعنی چی شده بود
چرا نمییومد بیرون
تو فکر بودم که یه پرستار اومد بیرون
- ببخشید عمل تموم نشد
عزیزم یکم تحمل کن عمل اسونی نیست
- بله ممنون
تلفنم زنگ خورد ....
-الو
ب/ا سلام ا/ت ( علامت بابای ات ب/ا )
- با...با تویی
ب/ا انتظار داشتی کی باشه , کجایی چرا شرکت نیستی ببین شرکت را دست کدوم احمقی سپردم ( با داد)
هنوزم سرزنش گر بود . مگه من چیکار کرده بودم اینطوری سرم داد میزد
- بابا
ب/ا بابا و درد , سریع تر برمیگردی شرکت
- من فعلا نیستم
ب/ا بیخود هر جا هستی خودتو تا آخر هفته میرسونی
بعد قطع کرد 💔
.
چطور میتونست آنقدر بد باشه
مگه اون بابای من نیست
.
.
^اون دستگاه احیا را سریع تر بیارید
یه لحظه حواسم به اطراف پرت شد که همه عجله داشتن
- ببخشید چی شده
^آقای جونگ کوک ایست قلبی کردن
- چییییی
^ببخشید من عجله دارم
استرس کل وجودم را گرفت
یعنیییی چی چرا قلبش نمیزد
بی اختیار نشستم زمین و گریه کردم
- نهننه , جونگ کوک بیدار شو , خواهشش میکنم ( گریه )
^بدویید عجله کنید کیسه خون بیارید
- نیاز به خون دارید
^ بله خونریزی شون زیادهه
- من میتونم خون بدم؟؟
^ چی ؟؟
- میتونم؟؟( با داد )
^ سریع تر بیا تو اتاق
.
.
^ آقای دکتر ا/ت میخواد خون بده
° سریع سرم را وصل کنید
.
.
من همینطوری داشتم گریه میکردم و جونگ کوک داشت با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم میکرد
برای بار دوم قلبش وایساد
° دستگاه را ببرید رو ۴۰۰
بلند داد زدم
- جونکوکا اگه اینجا ولم کنی نمیبخشمتتتت , میشنوی عوضییییی ( عوضی عمت بی ادب )
- جونکوکا تروخدااااا ( گریه ) بخدا قول میدم کمتر اذیت کنم (هق هق )
همین طور داشتم گریه میکردم که یهوووو
.
.
۱۵ لایک
۳۰ کامنت
۱۰.۴k
۱۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.