my caffeine

دخترک سرش توی گوشی بود و توی پیاده رو راه میرفت که ناگهان محکم به چیزی برخورد. سرش رو بالا اورد و با پسری با مواجه شد
بورام:وای من شرمنده ام
پسر:چیزی نیست اشکال نداره
بورام نگاه دیگه ای به پسر انداخت و متوجه چیزی شد
بورام:هیننننن من واقعا شرمنده ام قهوه تون ریخت رو لباستون
پسر:اشکالی نداره لباسم رنگش تیره است. لباس خودتون که روشنه کثیف نشد؟
بورام:لباس من که اوکیه. چجوری براتون جبران کنم این اشتباهم رو..
پسر:نیازی به جبران نیست یه اتفاق بود دیگه
بورام:یه قهوه ی دیگه براتون میگیرم برای جبرانش
پسر:باشه قبول. یه قهوه مهمونم کن چیزی هم توی این کاپه نمونده
.・✫・゜・。..・✫・゜・。.
بورام:و اینجوری شد که سر یه قهوه مهمون کردن من و بابات باهم اشنا شدیم
جی وون:واییی چه باحاللللل. برای همینه که بابا روی قهوه هاش حساسه و به هیشکی نمیده؟
بورام:اوهوم.
جیس:من اومدمممم
جی وون با شنیدن صدای باباش از اتاقش بدو بدو بیرون رفت تا به استقبال باباش بره. با رسیدن بهش سریع پرید بغلش و پشت سرش بورام هم اومد به استقبال همسرش
جیس:سلام زندگی های من
جی وون:بابایییی حدس بزن امشب قراره چی بشه
جیس:امشب قراره چی بشه؟به عنوان شام جی وون رو با کیمچی بخوریم؟
جی وون:نخیرم قراره من قهوه ات رو بدزدمممم
جیس:هه تو ماگ قهوه ام رو هم بدزدی من یه منبع کافئین بزرگ به اسم مامانت دارم
بورام:اتفاقا جی وون قراره همون منبع بزرگه رو ازت بدزده
جی وون:امشب مامانی مال منه بهت نیمیدمش قراره پیشم بخوابه
جیس:نهههههه اهه قلبم
جیسونگ ادای ادمی که قلبش درد گرفته رو در اورد و در جوابش خنده ی قشنگ پسرش رو گرفت
جیس:بورام این فسقلی چی میگه؟
بورام:بهش قول دادم امشب برم پیشش بخوابم
جی وون:مامان مال منههههه یوهووووو
جیس:هه فسقل بچه مامانیت مال منه
جی وون:نه مال منه
جیس:نخیرم مال منه.
جی وون:ثابتش کن بابا! ثابت کن مامان مال توعه
جی وون با لجبازی بچگونه اش دست به سینه جلوی جیسونگ وایساده بود و اخم گوگولی ای کرده بود. جیسونگ هم کم نمیاورد و اونم با اخم کیوت سنجابی به پسرش خیره بود
جیس:اخرین باری که اثبات کردم مامانت مال منه تو رو حامل..
بورام با فهمیدن اینکه جیسونگ جلوی بچه ی 4 سالشون میخواد چی بگه سریع دستشو گذاشت روی دهن جیسونگ
بورام:هان جیسونگگگگ . بسه دیگه بریم شام. مثل اینکه غذا به جفتتون نرسیده دارید به جاهای باریک میکشید قضیه رو
جی وون:اخ جون شامممم
جیس:جی وون به کی رفته انقدر غذا و خوراکی دوست داره؟
بورام:اینا اموزش های استاد بزرگ چانگبین اوپاست
جیس:حالا جدی میخوای بری پیشش بخوابی؟
بورام:اره بهش قول دادم
بعد غذا به اصرار جی وون یکم کارتون دیدن که وسط کارتون بورام و جی وون خوابشون برد. جیسونگ نگاهی به هر دوتاشون انداخت
جیس:شما دوتا کافئین زندگی منید

«نمیدونم خوب شد یا نه خیلی یهویی ایده اش به سرم زد»

#استری_کیدز, #فیکشن، #سناریو، #هان
دیدگاه ها (۱)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

the first lie

Part.4

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏از صبح مامانت مد...

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۶اسلاید ۲و۳ رو ببین و تصور کنجی‌ه...

خاطرات _ عشق _ ماو یونگی وارد اتاق شد. دست هاش رو توی جیب شل...

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 11 | بالاخره مال من شدی! ❤️‍🔥صب...

Fabric of Love~P1صدای چرخ ها و اتو توی تولیدی میچرخیدچویا:هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط