❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم

𝑷𝒂𝒓𝒕 11 | بالاخره مال من شدی! ❤️‍🔥

صبح روز بعد، پری وارد دانشگاه شد.

هنوز چند قدم برنداشته بود که هیونجین از پشت سر صداش زد.

هیونجین: «خانم خوشگله!»

پری برگشت و خندید.

پری: «با منی؟»

هیونجین: «نه، با اون یکی پری که اینجا راه می‌ره!»

پری: «خیلی بامزه‌ای واقعاً!»

هیونجین نزدیک شد، کیفش رو گرفت و پیشونی پری رو بوسید.

پری با خجالت اطرافش رو نگاه کرد.

پری: «هی! همه دارن نگامون می‌کنن!»

هیونجین: «خب بذار ببینن.»

وقتی وارد کلاس شدن، دوستاشون فوراً شروع کردن به شوخی.

دوستشون: «بالاخره این دوتا رسماً با هم شدن؟»

هیونجین دست پری رو بالا گرفت.

هیونجین: «بله، حسودیتون می‌شه؟»

پری خندید.

پری: «هیونجین! یکم آروم‌تر!»

دوستشون: «پس کی قراره شیرینی بدین؟»

هیونجین: «هرچی پری بخواد، مهمون من.»

پری: «من یه کیک بزرگ می‌خوام!»

هیونجین: «دو تا می‌خرم.»

همه خندیدن.

---

چند دقیقه بعد، پسری به اسم جی وارد کلاس شد.

جی با دیدن پری لبخند زد.

جی: «سلام پری! خوبی؟»

پری: «سلام جی! آره، ممنون. تو خوبی؟»

جی: «خوبم. راستی جزوه‌ی جلسه‌ی قبل رو داری؟»

پری کیفش رو باز کرد تا جزوه رو بهش بده.

اما هیونجین از اون طرف میز گفت:

«جزوه‌ی من کامل‌تره. از من بگیر.»

جی خندید.

جی: «باشه، ممنون.»

وقتی جی رفت، پری به هیونجین نگاه کرد.

پری: «باز شروع کردی؟»

هیونجین: «من؟!»

پری: «آره، تو! چرا نمی‌ذاری با کسی حرف بزنم؟»

هیونجین کمی نزدیک‌تر شد و آروم گفت:

«چون دلم می‌خواد تمام توجهت مال من باشه.»

پری لبخند زد.

پری: «پس باید بیشتر تلاش کنی، آقای هوانگ!»

هیونجین دستش رو گرفت.

هیونجین: «با کمال میل، خانم من.»

پری: «هنوز خانمت نشدم!»

هیونجین: «فعلاً نه...»

پری با تعجب نگاهش کرد.

پری: «یعنی چی؟»

هیونجین فقط لبخند زد و دفترش رو باز کرد.

اما قبل از شروع درس، یه یادداشت کوچیک روی میز پری گذاشت:

«امشب یه سورپرایز دارم. آماده باش، عشق من. ❤️»

پری یادداشت رو خوند و لبخندش عمیق‌تر شد.

ولی نمی‌دونست هیونجین برای امشب چه برنامه‌ای داره...

ادامه دارد... ❤️‍🔥
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

قسمت بیست و یک

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۱صبح، فلیکس زودتر از همیشه وارد مدرسه...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۲اسلاید ۲ رو ببینین و تصور کنین.ج...

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

📖 قلدرِ منپارت اول | تازه‌واردصدای همهمه‌ی کلاس از چند دقیقه...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان داستا...

⚖وکیل من⚖ پارت ۲ — اولین سرنخ چند ساعت بعدجنی در خانه نشسته ...

پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط