{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به درماندگی صخره و سنگ

من به درماندگی صخره و سنگ
من به آوارگی ابر ونسیم
من به سرگشتگی ‌آهوی دشت
من به تنهایی خود می‌مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
گیسوان تو به یادم می‌آید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می‌سپرد
دیدگاه ها (۱)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

بازم سکوت. کامیل قسم خورده بود که لب از لب باز نکنه. اگر امش...

من به سرگشتگی آهوی دشت من به درماندگی صخره و سن...

من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابرو نسیممن به سرگشتگ...

گفته بودی درد دل کن، گاه با هم صحبتیکو رفیق رازداری! کو دل پ...

من به سرگشتگی آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم من در این ...

من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر ونسیم من به سرگشت...

من به درماندگی صخره و سنگمن به آوارگی ابر ونسیممن به سرگشتگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط