پ۶ف۳ دو روز بعدش کلا با بیمارستان و پرستاراش و دکتراش عاد
پ۶ف۳ دو روز بعدش کلا با بیمارستان و پرستاراش و دکتراش عادت کردم ولی دلتنگ بودم واس دیدن خانواده ولی باید تحمل کنم لحظه خداحافظی سختی بود ب سختی ازشون حلالیت خواستم جوری ک نفهمن ولی فک کنم بابا شک کرد ولی ب مهرداد ایمان دارم میتونه جمعش کنه ی هفته گذشت ولی خبری از عمل نشد و حال منم وخیم تر میشد مهرداد و آقای کارگردان خیلی بهم امید و روحیه میدادن ولی من هر بار هر ساعت هر روز نا امید تر میشدم جوری ک حتی ب ادامه دادن دارو ها هیچ امید و انرژی ایی نداشتم +مریضی از کجا اومد یهو وسط خوشبختیم آقای..._خاست خداست از اون بخوا همه چیو درست کنه ببین تو هنوزم خوشبختی داداشتو داری ک مث کوه پشتته و همیشه با کلی خستگی و لبخند و انرژی میاد پیشت خانواده ات چشم برگشت تو دارن همه اش میگن این مسافرت کاری کی قراره تموم شه منم هربار ی بهونه میارم دلتنگتن زود خوب شو چشم ب راهتن +جنازمو تحویل بگیرن حال بدی بهشون دست میده؟! _هی تو عوض شدی تو اینجوری نبودی خواهشا داداشتو با این حرفا ناراحت نکن خودش خسته میاد پیشت امیدت ب خدا باشه خداحافظ آروم شدم هر دفعه میاد مث مسکن عمل میکنه
- ۲۷.۱k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط