رویایی واقعی اما مانند دروغ...
پارت ششم
تام:پس فکر کنم باید این رو به صاحبش بدی متیو
متیو: وایسا چی من برم بهش بدم چرا خودت نمیری دفترچه رو بدی؟
تام: اون روی تو افتاد پس تو باید بهش بدی
متیو:ولی اون کنار تو نشست
تام :به جهنم بیا باهم بریم
متیو:خوبه الان باهات موافقم
با تام به سمت خوابگاه اون دختر دستپاچلفتی راه افتادیم
ملورین(تمام این حرف ها و اتفاقات از دید ملورین اتفاق میوفته ):
از روی تخت بلند شدم و به سمت کیفم رفتم که تکالیفم رو انجام بدم که دیدم دفترچه ام نیست ضربان قلبم بالا رفت امروز برای بار سوم بود که ضربان قلبم بالا میره یه بار برای متیو یه بار برای تام و الان هم برای دفترچم
مشکل درس هام نبود .مشکل چیز هایی بود که داخلش نوشته بودم سکته رو رد کرده بود و دیوانه وار به مغزم فشار میآوردم که یادم بیاد کی دفترچه رو جا گذاشتم با عجله گوشیم رو برداشتم و به پانسی پیام دادم
ملورین:پانسییییی دفترچه یاداشتم نیست
پانسی:چیزی نشده که یه دفترچه یادداشته جوری به من پیام دادی که فکر کردم دستت قطع شده
ملورین:پانسی الان واقعا وقت مسخره بازی نیست مشکل چیزی هست که داخل دفترچه هست!
پانسی:مگه چی داخلش هست؟؟
ملورین:من یه سری چیز ها راجب تام ریدل و متیو ریدل داخلش نوشتم
پانسی:نگران نباش عادیه بعدشم مگه چقدر بدشانسی که دفترچه ات رو متیو و تام ریدل پیدا کنند
ملورین: نمیدونم....واقعا نمیدونم
پانسی :نگران نباش دختر
ملورین:باشه باشه سعی میکنم آروم باشم
پانسی:آفرین فعلا من برم
ملورین:ممنون فعلا
بعد چت با پانسی حالم بهتر شد راست میگفت مگه چقدر بدشانس هستم که دفترچه یادداشتم دست تام و متیو بیوفته؟آروم شدم و رو تخت افتادم....
حمایت کنید لطفا اصلا به شرط ها توجه نمی کنید..😭🥺
لطفا ۵ لایک و ۵ کامنت
#پسرای_اسلیترین
#آهنگ
#سناریو
#بی_تی_اس
#ری_اکشن
#موزیک
#بلک_پینک
#استرنجر_تینگز
#سناریو
تام:پس فکر کنم باید این رو به صاحبش بدی متیو
متیو: وایسا چی من برم بهش بدم چرا خودت نمیری دفترچه رو بدی؟
تام: اون روی تو افتاد پس تو باید بهش بدی
متیو:ولی اون کنار تو نشست
تام :به جهنم بیا باهم بریم
متیو:خوبه الان باهات موافقم
با تام به سمت خوابگاه اون دختر دستپاچلفتی راه افتادیم
ملورین(تمام این حرف ها و اتفاقات از دید ملورین اتفاق میوفته ):
از روی تخت بلند شدم و به سمت کیفم رفتم که تکالیفم رو انجام بدم که دیدم دفترچه ام نیست ضربان قلبم بالا رفت امروز برای بار سوم بود که ضربان قلبم بالا میره یه بار برای متیو یه بار برای تام و الان هم برای دفترچم
مشکل درس هام نبود .مشکل چیز هایی بود که داخلش نوشته بودم سکته رو رد کرده بود و دیوانه وار به مغزم فشار میآوردم که یادم بیاد کی دفترچه رو جا گذاشتم با عجله گوشیم رو برداشتم و به پانسی پیام دادم
ملورین:پانسییییی دفترچه یاداشتم نیست
پانسی:چیزی نشده که یه دفترچه یادداشته جوری به من پیام دادی که فکر کردم دستت قطع شده
ملورین:پانسی الان واقعا وقت مسخره بازی نیست مشکل چیزی هست که داخل دفترچه هست!
پانسی:مگه چی داخلش هست؟؟
ملورین:من یه سری چیز ها راجب تام ریدل و متیو ریدل داخلش نوشتم
پانسی:نگران نباش عادیه بعدشم مگه چقدر بدشانسی که دفترچه ات رو متیو و تام ریدل پیدا کنند
ملورین: نمیدونم....واقعا نمیدونم
پانسی :نگران نباش دختر
ملورین:باشه باشه سعی میکنم آروم باشم
پانسی:آفرین فعلا من برم
ملورین:ممنون فعلا
بعد چت با پانسی حالم بهتر شد راست میگفت مگه چقدر بدشانس هستم که دفترچه یادداشتم دست تام و متیو بیوفته؟آروم شدم و رو تخت افتادم....
حمایت کنید لطفا اصلا به شرط ها توجه نمی کنید..😭🥺
لطفا ۵ لایک و ۵ کامنت
#پسرای_اسلیترین
#آهنگ
#سناریو
#بی_تی_اس
#ری_اکشن
#موزیک
#بلک_پینک
#استرنجر_تینگز
#سناریو
- ۱.۱k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط