🔴 ازش پرسیدم....

🔴 ازش پرسیدم....

مدتی که عراق بود
وقتی می‌خواست به #کربلا برود
روی صورتش چفیه می‌انداخت
و می‌گفت:
اگربه#نامحرم نگاه کنی
راه شهادت بسته می‌شود.

🌷 شهیدهادی ذوالفقاری

سنگرشهدای لامرد
@shohaday_lamerd
دیدگاه ها (۱)

اغلب به جای روسری چفیه می بست و کفش کتانی می پوشید.یک بار ال...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪مرد قدمی جلو آمد.ات با تعج...

در خواستی یاندره باجی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p59صدای نینا محکم‌تر از قبل بود.«تو یه جم...

ادامه سناریو

𝖕𝖆𝖗𝖙12سوهو همان شب دوباره سراغش آمد.مارال در اتاقش بود. داشت...

.....پارت دوم.....

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

صبح روز بعد، وقتی بیدار شدم، مایکی کنار پنجره ایستاده بود.پی...

#عشق_ممنوعه_شبپارت نهم | رازی که مخفی بودزن مرموز کنار در ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط