{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا
آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا

از من امروز جدا می‌شود آن یار عزیز
همچو جانی که شود از تن بیمار جدا

گر جدا مانم از او خون مرا خواهد ریخت
دل خون ‌گشته جدا ، دیدهٔ خون ‌بار جدا

زیر دیوار سرایش تن کاهیدهٔ من
همچو کاهیست که افتاده ز دیوار جدا

من که یک بار به وصل تو رسیدم همه عمر
کی توانم که شوم از تو به یک بار جدا ؟

دوستان قیمت صحبت بشناسید ، که چرخ
دوستان را ز هم انداخته بسیار جدا

غیر آن مه، که هلالی به وصالش نرسید
ما درین باغ ندیدم گل از خار جدا ...
دیدگاه ها (۳)

سعی کردم که شود یار ز اغیار جداآن نشد عاقبت و من شدم از یار ...

سعی کردم که شود یار ز اغیار جداآن نشد عاقبت و من شدم از یار ...

غزل شماره ۲✿ سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا آن نشد عاقبت و...

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز ...

یار باید که غم یار خورد یار کجاستغم دل هست فراوان دل غمخوار ...

تا کی بدرت آیم و دیدار نبینم؟

ما نقض دلپذیر ورقهای ساده ایمچون داغ لاله از جگر درد زاده ای...

عمریست ،  دلم ، دلبر و غمخوار ، ندارد ،اندیشه ی عشق و ، هوس ...

به چه امید به بازار رساند خود را؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط