حرفی با آیندگان :

حرفی با آیندگان :
ما از نسلی متفاوت هستیم، نسلی که دیگر تکرار نمی شود...
ما، هم بوی خزینه و آب انبار حمامهای عمومی یادمان است و هم، نشستن و لذت بردن در جکوزی و ماساژ با آب گرم.

ما همانهایی هستیم که با ژیان دایی جان میرفتیم سیزده بدر و چند سال بعد توی خیابانونهای شهر، با دهانی باز ، ماشینهای بوگاتی و مازراتی را شمرده ایم!

ما همانهایی هستیم که از بازی هفت سنگ و کوبیدن کف دست روی عکس آدامس فوتبالی گذشتیم و به بازی پوکمنگو رسیدیم...

ما نسلی هستیم که از جاهلهای فیلمهای مسعود کیمیایی تا تیپهائی مثل گلزار را در سینما پاییده ایم و از نعره های لوتی های توی فیلم فارسی تا صدای عشوه های پسران دخترنمای این سالهای سینمای ایران را هم شنیده ایم!

ما نسل عجیبی هستیم که دیروز با سکه دوزاری ، ارتباط تلفنی برقرار میکردیم و امروز با موبایلمون، پول جابجا میکنیم ...

ما استثنائیم ... نسل قبل از ما اینچنین نبود و نسل بعد از ما هم اینچنین نخواهد بود ..

ما ساعتی که با اثر گاز دندان روی مچ دست و کشیدن عقربه هایش با خودکار بیک ایجاد میشد را تجربه کرده ایم تا آیواچ و ساعت سامسونگ را.

ما راهی طولانی را یک شبه رفته ایم!
نسل قبل از ما رفتند و اینهمه اتفاقات عجیب و غریب دنیای مدرن را ندیدند و نسل بعد از ما هم می آیند، در حالی که به علت استفاده از رایانه در کلاس هایشان، هیچ حسی نسبت به بوی دفترهای کاهی و نو در اول مهر ندارند!

ما نسل خوبی بودیم! قدر ما را بدانید که در جهان چنین نسلی که هم جواد یساری را درک کرده باشد و هم جاستین بیبر را ، دیگر نخواهد آمد!

ما تابستانهایمان به میوه چینی از باغ های مردم و توت خوردن در کوچه ها گذشت و ناگهان توی چند تابستان بعد با تورهای تایلند و آنتالیا مواجه شدیم!

به خدا ما کم گناه تریم از آنانکه ما را به مسلخ هویت سنتی مان بردند و ناگهان سطل آب سرد دنیای به اصطلاح پیشرفته را آنچنان ریختند روی سرمان که از شدت سرما به نفس نفس افتادیم!
دیدگاه ها (۶)

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

هم‌سلولی خطرناک(part1) دیوارهای سلول مثل پوستی بودند که سال‌...

**پارت ۱۵**شبِ سنگین و تاریک، مثل یه نقابِ سیاه روی عمارت فر...

### پارت دوم: «بوی طعمه در تاریکی»فضای بار در یک آن چنان منق...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی¹رایحه شیرین شکوفه ها با بوی تلخ...

پارت ۸: حصارِ نامرئیوقتی چشم‌هایِ ا.ت باز شد، اولین چیزی که ...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

جادویی به نام عشق

آن شب، عمارت جیمین برخلاف همیشه آرام بود.جلسه‌های روز تموم ش...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط