{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۲۲مرداد۹۷

۲۲مرداد۹۷

امروز صبح دوباره سر ساعت همیشگی اومدی دفتر 😍 😍 😍 ووووی اون لحظه چقدر ذوق میکنم وقتی از در میای تو. کنار من یه ستون که نمیتونم هرکس از در میاد رو ببینم اما تا صدات میاد ضربان قلبم تندتر میشه برات❤ 💑
امروز از تهران مهمون داشتید. چقدر این هفته مهمون اومد😥 خودتم کلافه شدی😂
کلا حواست بهم هست. نگاه هاتو حس میکنم. همیشه میای رو به روی من توی اتاق خودت میشینی ( پارتیشن بندی جوری که نصف اتاق مدیر شیشه کار شده😄 فکر کنم به میدونستن قراره من بیام و میزم کجا باشه 😅 )
امروز کلی حواله باید مینوشتم. موقع ناهار با اینکه توی جلسه هستی بهم smsمیدی. ناهار نمیخوری؟ گفتم چرا میخورم بچه ها همه باهم میریم برای ناهار بعدشم کلی کارای من مونده😣 گفت گرسنه نمونی. گفتم خیالت راحت ناهارهامو هر روز میخورم😀
بعدازظهر با اینکه ما رفتیم شما هنوز می مونید منم میام خونه و بهت زنگ نمیزنم اخه میدونم مهمون هست.
خودت برام زنگ میزنی 😍
وای چقدر دلم تنگ شده واسه دو نفره هامون. تو دفتر فقط نگاه هامون گره میخوره و حس میکنم بیشتر سمت من میای و دور و بر من میچرخی.
چه جس خوبیه بودنت😍 😘
کنارم بمون تا ابد💑 ❤
دیدگاه ها (۱۲)

وست دختر کوچولوی من پارت3ویو روز اول مدرسه م/جس: کی واسه روز...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

سلام بچه ها اومدم اولین فیلم رو بدم بیرون که فقط هم همین یه قسمته ببخشید اگه بد بود فقط یادتون بمونه

مافیای من

part 60عصر//یونگی« پیام دادن وسایل رو آوردن»جین« به بادیگارد...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟎 با خودش فکر کرد.‌ امکان نداره، جونگکوک‌ ...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت " 41 ""ویو جئون آنجلینا" ...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

رمان اسیر خان پارت یازدهم ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط