{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وست دختر کوچولوی من

وست دختر کوچولوی من

پارت3

ویو روز اول مدرسه

م/جس: کی واسه روز اولی هیجان داره

♡☆+(همزما) ماااا

رسیدن مدرسه

م/جس کلاس رو بهشون نشون داد(نکته مامانشون خودش معلمه و بچه ها هر سه تاشون بنا به دلایلی میرن کلاس اول حالا دلیلش و سنشون چرا اینجوریه ازم نپرسید تروخدا🤧🙄)
و بهشون گفت:

م/جس:بچه ها من میرم سر کلاسم شما هم تا دیرتون نشده برید سر کلاستون زنگ آخر منتظرم باشید با هم میریم اگه غریبه ای زنگ آخر باهاتون حرف زد چیزی نمیگید یاشه

♡☆+باشه

و رفتن سر کلاسشون

ویو راوی گلتون

اینا رفتن سر کلاسشون و خانوم لی که یه خانوم مهربونی بود اومد سر کلاسشون و گفت

خانوم لی: من معلمتون هستم خانوم لی لطفا خودتون رو معرفی کنید

همه خودشون رو معرفی کردن و درس دادن و کلی بازی کردن و

همچنان مود نویسنده: ووووووو🙄😂

خلاصه خوشگذروندن

فلش بک زنگ آخر

مامانشون اومد و اینا برای ناهار دعوت بودن عمارت آقای یون

ویو عمارت(چقد ویو تو ویو شد🤨)

رفتن عمارت لباساشون رو عوض کردن رفتن پذیرایی درحال غذا خوردن بودن که سلین شروع کرد به حرف زدن

♡مامان

م/جس: بله عزیزم

♡من میخوام کار کنم و مستقل بشم آخه تو مدرسه بچه های سال آخرب داشتن درمورد مستقل بودن حرف میزدن

م/جس: آخ من قربون دخترم بشم اونا بزرگ شدن تو هنوز کوچولویی

♡ولی منم بزگ شدم دیگه 4سالمه

ب/جس: روبه زن عزیز دور دونش گفت:

عزیزم دخترمون بزرگ شده دیگه (لبخند زورکی😐)
بعد روبه سلین گفت:
حالا بگو ببینم دختر خوشگلم میخواد چیکار کنه

♡میخوام آیدل بشم(تو کامنتا اعتراف کنید انتظارنداشتین😂)

که اعضای دور میز خشکشون زد

آقای یون به سلین. نگاه کرد که با ذوق یه مامان و باباش نگاه میکرد

&سلین دخترم

نگاه ها برگشت سمت آقای یون

♡بله بابابزرگ

&آیدلی قانون ها و سختی های زیادی داره و شاید برات تحمل کردن این همه فشار سخت باشه

♡ولی بابابزرگ من میخوام آیدل بشم و هرچقدر رخد باشه تحمل میکنم چون دختر قوی هستم

&میدونم عزیزم تو دختر قوی هستی حالا من گفتم دیگه اگه میتونی تحمل کنی که من مشکلی ندارم و اینو بدون همه جوره پشتتم و حمایتت میکنم

♡مرسی بابابزرگ

م/جس: خب منم با این موضوع مشکلی ندارم

ب/جس: هم سرش رو به معنی اینکه مشکلی نداره تکون داد

☆اگه سلین میخواد آیدل بشه منم میخوام(اخم کرد)

&خب توعم برو تست بده

☆واقعا

&آره

☆مرسی ولی اگه ما آیدل بشیم ماهلین میخواد چیکار کنه

+هیچی من حمایتتون میکنم

☆نچ اینجوری نمیشه توعم باید تست بدی

+من هیچ استعدادی تو آیدلی ندارم

☆دروغ نگو تو صدات خیلی خوبه و توی آهنگ نویسی خیلی استعداد داری خودم آهنگاتو دیدم که توی دفترت نوشته بودی

+صد دفعه گفتم به اون دفتر دست نزن(اخم_کیوت)

همه از شدت کیوت بودنشون لبخند زدن

م/جس: خیلی خب خیلی خب هر سه تا تون میرید تست میدید حرف اضافه هم نباشه

+♡☆باشهه

ویو بعد ناهار تو سالن

سلین و جونسوو داشتن درمورد اینه بعد قبول شدن میخوان چیکار کنن حرف میزدن و ماهلین با ذوق داشت نگاشون میکرد

♡به نظرتوو کدوم کمپانی تست بدیم

☆به نظرم هایب گذینه عالی باشه

+منم موافقم

خوب اینه نوبت گرفتن رفتن تمرین کردن

فلش بک فردا صبح

ساعت 10بود هرسه آنلاین تست داده بودن و منتظر جواب ها بودن
که بغد از چند دقیقه جواب ها اومد هرسه قبول شده بودن که سلین یه جیغ از سر خوشحالی کشی

♡هورااااا(ببین جیغ نه جیغغغغ)

که م/جس و ب/جس و آقای یون وارد اتاق شدن

&چی شده چرا جیغ میزنین

+قبول شدیممم🥳

م/جس: آفرینن بهتونن

ب/جس آفرین کوچولو ها میدونسستم موفق میشین


فلش بک یک هفته بعد تو کمپانی هایب

♡وای من خیلی استرس دادم

+منم همینطور

☆ولی من هیچ حسی ندارم

♡+😐

☆چیه

که یهو یه خانومی اومد و گفت

!: شما کار آموز های جدید هستین

☆بله

!: بیاید گروهتون رو بهتون نشون بدم

اینا رو برد توی یه اتاق که سه تا پسر و دوتا دختر نشته بودن وگفت:

! اینا بچه های گروهتون هستم با همدیگه آشنا بشید و رفت

یچه ها باهم حرف زدن آشنا شدن و خودشون رو معرفی کردن




اعضای گروه به ترتیب از کوچیک به بزرگ

کیم یونا
سن4و نیم

هوانگ جِی هون(پسر)
سن۴

مین یوری(دختر)
سن 4

یون سلین
سن4

کانگ سونگ کانک(پسر)
سن5

کانگ سه سونگ(پسر)
سن5

پارک ماهلین
سن5

یون جونسو
سن7


ادامه دارد... 🌒

این پارت جدید خدمت همون بنده خدا که گفته بود😂😘🎀🍓❤
دیدگاه ها (۰)

درود ماهزاد ویکتوریا برگشت

دوست دختر کوچولوی من

دوست دختر کوچولوی من ویو پیش بزرگترا م/جس: پدر جان واقعا سل...

دوست دختر کوچولوی من پارت2|مرد تقریبا پیر امت جذابی از ماشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط