به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم را تفأل میزنم هر شب م

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم را تفأل میزنم هر شب مفاتیح الجنانم را من آن آموزگارم که سوال از عشق میپرسم ولیکن خود نمیدانم جواب امتحانم را
دیدگاه ها (۳)

گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد گیرم که زمان خاطره‌ها ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

یک نفر هست  صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

شکوه روز در چهره‌اش بودزیبایی شب در #چشم‌هایش.و دلربایی‌اش، ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

The Lunatic Who Wrote the Book : دیوانه ای که دیوان ساخت

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_36فصل شانزدهم |...

🌹 به نام آن‌که عشق را آفرید...و عشق را در قلب کسانی گذاشتکه ...

پارت ۴ | آن شبهلیا هنوز دستش روی سرش بود.تصویرهایی کوتاه و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط