پارت ۲۹

امروز شنبه ساعت ۲ بعدازظهر هست. ناهار نودل خریدم ولی فک کنم کم بود برای ناهار. به هرحال باید بگم جواب حرفی که اون نصفه شب به کاچان زدم سر کلاس آلمایت، یه بیلاخ گنده بود.
بله. الان دارم کارماش و پس می دم.
بعد اون شب دیگه من و کاچان حرفی نزدیم و رفتیم ولی امروز ظهر من موندم و یه بیلاخ گنده از طرف خدا.
ای گوه تو این شانس. ای ریدم توش‌. گفتم من هیچ وقت شانس نمی یارم. اینم نتیجش. تازه این بار مبارزه ی واقعی هست. یعنی از کوسه هم ميشه استفاده کرد.
کیییییییییییییییییر تو این زندگی.
الان در حالی که کاچان رو به روم وایساده و داره نیشخند می زنه، خودش و گرم میکنه. خب دوستان زندگی خوبی داشتم. امیدوارم تو جهنم ببینمتون.
سوت آلمایت به صدا در میاد.
* این قسمت به دلیل خشونت زیاد و کتک زدن سانسور شده و قابل پخش نمی باشد. *
شوخی کردم. براتون توضیح می دم ولی واقعا دهنم سرویس شد.
وقتی سوت شنیده شد کاچان با انفجار سریع سمت من اومد و اول از همه یه مشت جانانه به شکمم زد.
خب ببین من یه استراتژی دارم ولی برای زمانیه که کاچان از کوسش استفاده نمی کنه. پس باید کاری کنم که از کوسش استفاده نکنه ولی چطور؟ کاری که می خوام بکنم مثل تیری توی تاریکیه.
- به خودت افتخار می کنی که با کمک کوست به یه بدون کوسه حمله می کنی نه؟
- آره چجورم. چون من بهترینم.
آره خب تو قطعا بهترینی.
- آره خب. تو بهترینی پس بدون کوسم باید بتونی منو شکست بدی نه؟ مثل اون شب.
- * پوزخند می زنه. * می خوای بازی کنی ها؟ باشه. درخواستت و قبول می کنم.
یا خدا. تیرم توی تاریکی به هدف خورد. ایول. سریع بلند میشم و می ایستم. وای که چقدر مشتش درد داشت. آماده باش ری. دوباره احساس می کنم آدرنالین داره فوران میکنه. کاچان با قدم های سریع داره میاد سمتم. چند تا مشت و لگد اول و باید بخورم تا باور کنه.
با اینکه الان فایده ای نداره ولی گارد می گیرم. یه مشت تو فک، یه لگد به پهلوی چپ‌. دیوث پفیوز.
- چیشد؟ انقد راحت می خوای شکست بخوری؟ حتی بدون کوسه هم دارم برنده میشم.
یه زانو تو شکم. وای که چقدر درد داره ولی دیگه بسه. روی کاچان تمرکز می کنم. الان می تونم ذهنش و بخونم. حرکت بعدیش مشت توی دماغه. به عقب خم میشم تا مشتش نخوره. وقتی به عقب خم میشم ماهیچه های شکمم کشیده میشه پس باید بگم وای شکمم. مشتش به دماغم نخورد. موفق شدم. حرکت بعدیش می خواد زانوش و بکوبه تو شکمم ولی من جاخالی می دم و میرم تو زاویش و بعد یه مشت به صورتش می زنم. هوراااا بلاخره تونستم یه حرکتی بزنم.
- عوضی.
بهم حمله می کنه و زیر پام و خالی میکنه. از پشت محکم می خورم زمین. کف دستش درست بالای صورتمه و می خواد صورتم و منفجر کنه ولی موفق میشم به پهلو بچرخم و انفجار با زمین برخورد میکنه.
دیدگاه ها (۰)

🫧🫧🫧| #LIVE_FANS🐶: هنوز دارم روند توان‌بخشی رو ادامه می‌دم......

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

واکنش پسرای توکیو ریونجرز اگه بهشون اعتراف کنی عاشقشی

دو پارتی هیونجین

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

😭💀 سناریو بی‌تی‌اس وقتی از شدت ذوق و شیطنت، گرنمو جوری گاز م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط