{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمکی برمن زدی حالا گرفتارت شدم

چشمکی برمن زدی حالا گرفتارت شدم

زندگیم را گرفتی مست و بی تابت شدم

عاشقم کردی دلم چند بوسه می خواهد زتو

دلربایی کرده ای، دیوانه، حیرانت شدم
دیدگاه ها (۵)

دلبر شیرین بازیگوش من...عطر تو پیچیده در آغوش من...شهر از بو...

کبوترانه...مینشیند دلمبر آشیانه ی چشمانت...آرام و غزلخوانبه ...

قصه مینویسمقصه غمهای نگفته ولی شنیده شدهگفتنی های زیاد از بی...

با توحسی عجیب در من می تراودچیزی شبیه حسادتحسی فراتر از “غیر...

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

وقتی مریض بودی ولی …

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞²یک ماه از شب دعوات با آلبوس گذشته بود.گاهی سعی...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

#درخواستی_از_لینو#Part۲لینو تو رو روی کاناپه‌ی چرمی سرد اندا...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط