{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی داشت از خیابان رد میشد، صدایی گفت: ایست!

یکی داشت از خیابان رد میشد، صدایی گفت: ایست!
او ایستاد، همان لحظه اجری جلوی پاش افتاد.
نفس راحتی کشید و به راه افتاد. تا خواست از خیابون رد بشه باز همان صدا گفت: ایست!
همان لحظه ماشینی با سرعت از جلوش رد شد.
او پرسید: تو کیستی؟ ندا آمد: فرشته نگهبانت!
گفت: پس وقتی من داشتم ازدواج می کردم، تو کجا بودی؟
دیدگاه ها (۱)

دختران جوان باید سیر خام بخورندیافته های جدید دانشمندان نشان...

تو یه آزمون استخدام واسه سازمان سیا ...........................

ﺭﻓﺘﻢ ﻧﻮﻧﻮﺍﯾﯽ سنگکی ﮔﻔﺘﻢ؛ ﺁﻗﺎ ﯾﻪ ﻧﻮﻥ ﺑﺪﻩ .. ﺷﺎﻃﺮﻩ ﮔﻔﺖ ؛ ﮐﺪﻭﻣﻮ...

- آیا میدانید....ایران دومین کشور غمگینه جهانه؟؟......دوستان...

پارت ۲۸ 🖤افسر سابق با عجله از در پشتی فرار کرد. جیمین و چند ...

پارت ۳ ((قانون اول))

LESSON

The Boy Who Stole Me From DeathPart 1صدای ترمز ماشین در خیاب...

جنگل نفرین شده پارت ۱۲

وارث سایه ها

LESSON

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p33درست جلوی همون دیواری که نینا پشتش پنه...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

رمان انفجار و امید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط