𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆

Part 29

روز دادگاه بالاخره رسید

اِما از صبح زود بیدار شده بود اما هنوز از اتاقش بیرون نیومده بود

جونگکوک چند بار در زد تا بالاخره صدای خواهرش رو شنید

جونگکوک:اِما آماده ای

اِما:الان میام

چند دقیقه بعد از اتاق بیرون اومد

لباس ساده ای پوشیده بود و دست هاش رو محکم به هم گرفته بود

جونگکوک با دیدنش چیزی نپرسید فقط کیفش رو برداشت

جونگکوک:بریم

وقتی به دادگاه رسیدن جین جلوی ورودی منتظرشون بود

جین:سلام اِما

اِما:سلام آقای کیم

جین متوجه اضطرابش شد

جین:هنوز میتونی نظرت رو عوض کنی

اِما سرش رو تکون داد

اِما:نه میخوام اینجا باشم

جین:باشه پس با هم میریم داخل

وقتی وارد سالن شدن اِما چشمش به مینجه افتاد

مینجه کنار وکیلش نشسته بود

با دیدن اِما نگاهش برای لحظه ای ثابت موند

اِما ناخودآگاه ایستاد

جونگکوک:اِما به من نگاه کن

اِما سرش رو به سمت برادرش برگردوند

جونگکوک:لازم نیست بهش نگاه کنی

جین هم کنارش ایستاد

جین:هر وقت آماده بودی شروع میکنیم

اِما نفس عمیقی کشید و سرش رو تکون داد

چند دقیقه بعد جلسه آغاز شد

بعد از بررسی مدارک نوبت به شهادت اِما رسید

وقتی اسمش رو صدا زدن با قدم های آهسته جلو رفت

قاضی چند سوال اولیه ازش پرسید

اِما به سختی جواب میداد اما سعی میکرد حرف هاش رو کامل کنه

بعد از چند سوال درباره رابطه اش با مینجه قاضی ازش پرسید

قاضی:میتونی توضیح بدی شب حادثه چه اتفاقی افتاد

اِما دست هاش رو روی هم فشار داد

برای چند لحظه صدایی ازش درنیومد

نگاهش به مینجه افتاد که ساکت بهش خیره شده بود

اِما دوباره به جین نگاه کرد

جین چیزی نگفت و فقط منتظر موند تا خودش تصمیم بگیره

اِما نفس عمیقی کشید

اِما:اون شب مینجه به دیدنم اومد

صدای اِما کمی می لرزید اما ادامه داد

اِما:من نمیخواستم دوباره باهاش باشم ولی اون قبول نمیکرد

سالن در سکوت فرو رفت

اِما:وقتی بهش گفتم دیگه نمیخوام ببینمش عصبانی شد و بهم آسیب زد

مینجه سرش رو پایین انداخت

اِما برای لحظه ای مکث کرد و بعد ادامه داد

اِما:اون شب به من تعرض کرد

گفتن این جمله براش سخت بود اما این بار سکوت نکرد

جین نگاهش رو از اِما برنداشت

اِما تمام حرف هایی رو که میتونست به یاد بیاره گفت و وقتی شهادتش تموم شد با قدم های آهسته به جای خودش برگشت

جونگکوک دستش رو گرفت

جونگکوک:تموم شد اِما

اِما چیزی نگفت

فقط به جین نگاه کرد

جین با حرکت آرومی سرش رو تکون داد تا بهش بفهمونه که خوب عمل کرده

اما هنوز حکم دادگاه صادر نشده بود


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۲)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p75نینا سریع سرش رو تکون داد.«امیدوارم ه...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎ویو جونگکوکجونگکوک هنوز به در خیره بود...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت دهم | نشانه های خون اشامییونگی فوراً به...

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

شاگرد لوس من

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 11جین رینا رو به خونه خودش برد و وقتی وارد شد...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²⁰ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

قسمت سیزدهم | شب، چهره‌ی واقعی اوروزها، جونگکوک جئون فقط یک ...

دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط