{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خواستم که یار تو باشم ، خدا نخواست

من خواستم که یار تو باشم ، خدا نخواست

هر لحظه در کنار تو باشم ، خدا نخواست

می خواستم بهانه ی آرامشت شوم

هر روز بی قرار تو باشم ، خدا نخواست

خورشید دستهای مرا خوب حس کنی

یک عمر نو بهار تو باشم ، خدا نخواست

حتی مرا اگر که نخواهی کنار خود

آواره ی دیار تو باشم ، خدا نخواست

هر شب برای بوسه زدن بر مسیر تو 

شبگرد کوچه سار تو باشم ، خدا نخواست

گفتم کنار جاده بمانم که بعد تو 

تندیس انتظار تو باشم ، خدا نخواست.
دیدگاه ها (۲)

خیال کردم تو هم درد آشنایی ... به دل گفتم تو هم هم رنگه مایی...

پیامی میزنم اینک برایت / به جبران پیام های زیادتت    از آن ب...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

Three

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۶" در آغوش رویای آبی ات "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط