{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برش اول:

برش اول:

میر رضی فرمانده لشکر ۱۰ سید الشهدا بود و یدالله کلهر معاونش. هر دو اهل #شهریار بودند و از کودکی با هم مأنوس. حالا در گرما گرم #عملیات_کربلای_پنج میر رضی شهید شده بود.
کلهر دیگر در حال خودش نبود. در خط مقدم درون نفر بری نشسته بود و گریه می کرد. عبد الله به آرامی به او نزدیک شد. زیر گوشش چیزی گفت و سریع برگشت. ناگهان گل از گل کلهر شکفت و گریه هایش فراموشش شد.

هیچ کس نمی دانست که میثمی در گوش کلهر چه گفته است؟ وقتی از خودش پرسیدند، گفت: شیخ به من همان جمله ای را گفت که رسول خدا (ص) در بیماری رحلتش به فاطمه زهرا (س) گفت.
او گفته بود: گریه نکن! اولین کسی که به میر رضی ملحق می شود، تو هستی.
همین طور هم شد. پس از مدتی کلهر که در عملیات فاو دستش را از دست داده بود، در این عملیات هم جانش را تقدیم اسلام نمود و به یار شهیدش پیوست.

برش دوم:
داشتیم می رفتیم مراسم شهید کلهر. چشم هایش پر از اشک بود. می گفت: هفته گذشته بعد از شهادت شهید میر رضی، دیدم شهید کلهر گوشه ای نشسته و بلند بلند گریه می کند، نمی دانم چرا به او گفتم، ناراحت نباش. تو اولین کس از میان ما هستی که به میر رضی خواهی رسید.
می گفت دیگر خسته شده ام، از خودم بدم می آید از بس برای شهدا سخنرانی کرده ام. دیگر دلم می خواهد خداوند در همین عملیات مزدم را بدهند. فاصله بین شهادت عبد الله و مصطفی 12 روز بود.
#شهید_عبد_الله_میثمی #شهید_ید_الله_کلهر #شهادت_طلبی #الهامات_و_عنایات
#کتاب_یادگارن ، ج۵، چاپ دوم ۱۳۸۸، ناشر روایت فتح، خاطره ۹۴. #کتاب_تنها_سی_ ماه_دیگر ، نوشته: مصطفی محمدی، ناشر: فاتحان، تاریخ چاپ: ۱۳۹۰- سوم؛ ص ۱۸۶-۱۸۵.

.
دیدگاه ها (۱)

کاندیدای اصلح از دیدگاه شهید عبد الله میثمی: در انتخابات، ف...

خاطره ازسردارشهید عبدالله میثمی👇👇 از خودم بدم می آد. خسته شد...

مصطفی هم آخوند و فرمانده جنگ بود

همشه #خنده_رو بود و در اوج ناراحتی هم خنده از لبانش دور نمی ...

عبد الله برای اصلاح موهایش، از #آرایشگاه_صلواتی قرارگاه نوبت...

مصطفی #بیسیم_چی ریزه میزه گروهان بود. تازه پشت لبش سبز شده ب...

علی رضا همه کارهایش با #حضرت_ابوالفضل (ع) گره خورده بود.پس ا...

تازه از زندان آزاد شده بود که راهی روستاهای محروم چهار محال ...

✨🌷تفحص‌شده پس از ۳۶ سالتمام دوران زندگی من با آقا غلامرضا سه...

محمود به شدت از چهره شدن فرار می کرد و مدام در پی #گمنامی بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط