قسمت چهل و شیش رمان آوازه زیره آب

قسمت چهل و شیش رمان آوازه زیره آب
به بدبختی اینوری شدم و زانومو جمع کردم تا دستام به چاله نزدیک تر بشن ولی فک کنم پام شکسته بود چون نه کامل اینوری تونستم بشم ن زانومو تونستم خم کنم...تاریک هم بود...به هزااااار بدبختی پامو در آوردم و سینه خیز تا گوشیم رفتم..و نورشو انداختم رو پام..اوه اوه..به اندازه ی یه هندونه باد کرده بود..سعی کردم بلند شم برم داخل ولی نشد..نشسته برم؟ یکم رفتم خسته شدم..گوشیمو درآوردم زنگ زدم کیانوش خاموش بود زنگ زدم بابام...بابام بعده دوبار زنگ زدن برداشت...
-چه مرگته؟ کجایی؟
-بابا من تو حیاطم فک کنم پام شکسته نمیتونم راه بیام...
-تو حیاط چه گوهی میخوردی؟
-میای یا نه؟
بعد از یه دقیقه گف
-الو
-الو..
-کجایی؟
-آخره حیاطم!!
-رفتی تهو چیکار؟
-بابا از درد دارم میمیرم میای یا نه؟
-کشتنت واجب شده..ها..دارم میبینمت...
گوشیو قط کرد
-ک*س*ک*ش  تو اومدی اینجا چه گوهی بخوری؟؟؟ ببینم پاتو...
نوره گوشیمو انداختم روش
-اوووف خوار مادره پاتو با هم آشنا کردی!!
-بابا 1 دقیقه میتونی حرفه رکیک نزنی؟
-میتونی 3 ثانیه ک*س*شر نگی؟پاشو بریم درمونگا
-اگ میتونستم پاشم که بت زنگ نمیزدم..
...ساعت 7 برگشتیم خونه همه یه جوری نگام میکردم انگار جرم کردم پام در رفته..البته اینا میخواستن ساعت 5 پاشن راه بیوفتن ک دیه من نزاشتم و تا واسشون توضیح دادم دیه ساعت 7 نیم شد و داشتیم راه میوفتادیم که فاطی با ذوق گف
-من راس راسکی جن دیدم...یه زنه با موهای قرمز و قدش بلنده و جای دست سم داره...
-عه واقعن؟
نه عامو اگ این جن دیده بود که الان تو کما بود..
-آره...خیلی ترسناک بود من جیغ زدم فرار کردم...
سرش رو هم تکون میداد ینی راس میگم..
-ذغالتو جای دیه بنداز باو نصفه آفریقا رو خودم سیاه کردم...
-ینی چی؟
-ینی من خر رنگ میکنم جای گوره خر میفروشم...
-خب چه ربطی داشت!!
-ینی اگه طوطیه تو میگه سلام ماله مایی چینی حرف میزنه..
-ینی تو هم دیدی؟ دیشب؟ مگه نگفتی صدای باد بوده؟
-کوچه ی علی چپ گذشته تو دیه خودتو زدی به اتوبانه علی چپ...
-میشه انقد با پند و اندرز حرف نزنی؟
...تو ماشین کیا پشته فرمون بود منم به خاطره پام جلو نشسته بودم...مامان بابامم عروس دومادی عقب..پخخخ...
-حالا من با ذوقه دریای شمال اومدم با این پام ک کاری نمی تونم کاری کنم...
-تقصیر خودته قبول داری؟
-چرا هر چی بلاست سره من میاد؟
-چت شده؟ پات شکسته و یکم شکمت زخم شده...
-خو از بچه گی تا حالا تو هیچیت نشده
دیدگاه ها (۲)

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

رمان عشق ممنوع

~Destiny:Part 1~

پارت 3

چندپارتی درخواستی

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part76صبح با صدای بابا بیدار شدمداشت با تلفن ...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

ادامه پارت (۱۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط