{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p28

زنه:شوگا! پسرم
جی:وقتی برگشتم...همون ...پسره تو ...خوابم نه دیگه داره غیر عادی میشه
شوگا:سلام کوچولو
جی:س..سلام
شوگا:چیه‌خوشگل ندیدی؟
جی:به جز خودم نه
شوگا:ایش
پدر:خب بچه ها باهم اشنا بشین
شوگا:من مین یونگی ام اما ایم‌دومم شوگا هستش میتونی شوگا بگی
جی:پارک جیرالم میتونی جی بگی
شوگا:درس مبخونی؟
ج نگاهی بهپدرش میندازه
جی:نه به خاطر..بعضی دلایل ترک تحصیل کردم...یا تو؟
شوگا:من دکترم
جی و...واو
جی:چندسالته؟
(از اونور زنه:
عشقم بیا بریم ما بعدش به شوگا دنگ یه چشمک میزنه با عشقش میره😂💔)شوگا:۳۲
جی:چییییی
شوگا:خب ۳۲ سال دارم
جی:تو سن پدرمی واو😂
شوگا:ایش
جی:زن داری؟بچه چی؟
شوگا:یه دختر و پسر دارم
جی:چطوری یعنی
شوگا:یعنی زنم مرده و یه دختر و پسر دارم
جی:کجان؟
شوگا:پشتت
جی:کجا..ب..ب..بس..بسم الله...یا خدا
(میزی(دخمل)هری(پسلمون))
هری:پیشت😎
میزی:ایش🕴
جی:ببینم چند سالتونه؟
هری:ما ۱۴ سالمونه
میزی:و شما؟
(چند بود؟😐)
جی:من ۲۱ سالمه
جی:شوگا اصلا به صورتت نمیخوره دوتا بچه ۱۴ ساله داشته باشی
میزی:پسفردا تولدمونه چی میخری؟
(همش پوکر فیسند دوران بلوغی😐💔😂😂)
جی:هه بچه من هنوز نمیتونم برا خودم یه لواشک بخرم بعدش بیام برات چیزی بخرم
میزی:دیگه نمیدونی خریدی خریدی‌نخریدی بد میشه جوجه
)بعدش میره بالا)
هری:پیشت(چشمک)
جی:😐
جی:...بچه هات خیلی نرماله😐
شوگا:بله؟
جی:چرا دراز کشیدی ؟
شوگا:هوا چقدر چهار نفرس
شوگا:میزیییی بیا پایین بریم یه جایی کجا بریم ببینم
جی:نمیدونم
هری:تو کجا بخوای من میرم خوشگله(چشمک)
جی:😐
میزی:میخوام برم (اسمشو نمیدونما این طوری جایی هستا کلا گیمه گیم میزنن همونجا)
هری:منم
جی:بریم
شوگا:بدوئین
جی:رفتیم نشستیم و ساعتها بازی کردیم منو میزی به همدیگه خیلی نزدیک شدیم هری هم که هیچ فقط زل میزد
برگشتن خونه:
شوگا:خیلی ممنونم جیرال ...بعد مرگ مارشا لبخند میزی رو بعد سالها دیدم
جی:خوشحالم براش
هری:پیشت...بیا بریم باغچه
جی:نه تورو خدا خستمه
هری:پیشت تو بیا
جی:دوباره‌پیشت بگی میزنم دهنت
هری:پیش....باشه بیا بریم
جی:رفتیم حیاط که جیمین و کوک اومدن داخل پیششون تهیونگم بود
(جیمین و تهیونگ روش کراشن🤧)
از زبان کوک:داشتیم‌با پسرا دنبال جین میکشتیم اما نبود رفتیم خونه شون که جیرال رو با یه پسر تقریبا ۱۵ یا ۱۴ فللن سنه دیدم که داشتن حرف میزدن
بعدش چشمش به ما خورد که تهیونگ و جیمین براش دست تکن دادن اونم تکون داد...کاش نفهمه جین غیبش زده...


اوک گایز اینم از این پارتتتتت مرسیییی به خاطر همایتااا🤧🤧🤧🤧🤧💜💜😁
برون شرط🤭
دیدگاه ها (۳۰)

سناریو BTS(وقتی می‌خواین برین بیرون ولی بهت گیر میدن)«نامجون...

پارت۳

رومان عشق پنهانی (پارت11)

رمان دخت من

the lost leaves/رمان جیمین

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

Bts8

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط