پارت آوردممم اعلام حضور کنیدد.....

🤍💫Bahat Aromam💫🤍

Part 16

اون ع‌و‌ض‌ی بود
توجه نکردم و صداشو قطع کردم
بعد از چند دقیقه دوباره زنگ خورد
همون بود
ایندفعه قطع کردم
دوباره زنگ خورد
عصبی نگاه کردم
باباجون:آیکان جان پسرم جواب بده دیگه اون ماسماسکو
سری تکون دادم و با گفتن ببخشید بلند شدم
صدام به خاطر عصبانیت خش دار شده بود
#یانا
نمیدونم چرا ولی ازاینکه اینجوری با عصبانیت رفت ناراحت شدم
یعنی کی بود ول نمیکرد
آیکان هم عصبانی بود
آیکان؟
چه صمیمی!
بعد از چند دقیقه اومد
ایلیاس با چشم پرسید کی بود
استادم مثل خودش گفت هیچی
عینک شکاکی امو زدم
چشامو ریز کردم و نگاهشون کردم
بیخیال شونه ای بالا انداختم
#چند‌دقیقه‌بعد
اقاجون:جوونا بلند شید برید حیاط پشتی
اونجاهم الاچیق هست
فضاشم دلباز تره
با موافقتشون به سمت حیاط پشتی رفتیم
من جلو تر از همه بودم استاد پشتم میومد بقیه همه پشتمون....

#اصکی‌حرام 💫 🙂
#اصکی‌حرام
#ادیت‌ناسی
#سم
#خنده‌دار
#فان
#کیوت
#بامزه
#ادیت
#ساکورا
#اسکول
#ساکورااسکول
#ساکورااسکول‌ادیت
#اصکی‌حرام
#حمایت‌پیلیز
#bahataromam
#roman
#bamazeh
#sam
#khandehdar
#edit
#Edit_tanz_nasy_sakora
#fan
#tanz
دیدگاه ها (۲)

41partیون‌سوک: «مطمئنی؟»لارا: «آره، اگه مهم بود بده، اگه نه،...

ببینیدددد چییی آوردمممم😎

گفتم اینو بزارم قبل پارت، خیلی حق بود اخه🙂🖤

Our love letter ❤️🪄Part 23¶: سلام...مامان خیلی خوشایند نیست ...

#پارت69صورتمو خشک کردم و از دستشوئی اومدم بیرون،در دستشوئی ر...

Part: 11The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

PΛЯƬ12

ازدواج اجباری۱۱*پیام؛سلام؟خوبیحیلی دلم برات تنگ شده چرا نمیا...

تولد یک شیطان

رمان دریای چشمات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط