عروسی ایرانی ( پارت ۱ )

[ !هیچکدوم از وقایع واقعی نیست! ]

● موضوع: اسلاید ۲
#درخواستی

// ویو ات //
هفته بعد عروسی یکی از فامیلامون بود که هم عروس هم داماد آرمی بودن و میخواستم سوپرایزشون کنم و فامیل هم مشکلی نداشتن، خواستم به پسرا بگم
ات: پسرا
پسرا: بله؟
ات: میخوام برم ایران
ته: و نمیخوای تنهامون بذاری، میخوای؟
ات: البته که نه
کوک: این ینی ماهم میخوای ببری؟ *ذوق*
ات: دقیقا
همه: *ذوق*
شوگا: و به چه مناسبت؟
ات: میخوام ببرمتون عروسی ایرانی
همه: عاوووووو
نامی: عروسی کی هس حالا؟
ات: دوتا از آرمیا که فامیلمه
همه: ایوللللل
ات: اگه سوالاتون تموم شد برید آماده شید برا فردا بلیط میگیرم
همه: چشم سرورم
ات: مسخره ها *خنده*
همه: *خنده*

// ایران //
هوپی: چه کشور قشنگییییی
همه: خیلی قشنگهههه
ات: کجاشو دیدین، کل تهرانو تا هفته بعد نشونتون میدم
همه: هورااااا
ات: *خنده*

// قبل عروسی //
یک هفته وقت داشتیم و در طول این یه هفته من اکثر جاهای دیدنی تهرانو به پسرا نشون دادم، و کلی هم برا عروسی خرید کردیم، الانم آماده شدیم که بریم عروسی
ات: پسرا، آماده ای......
حرفم با دیدنشون نصفه موند
ات: از دامادم جذاب تر شدین
همه: *خنده*
جیمین: شمام زیبا بودی زیبا تر شدی بانو
همه تایید کردن، خجالت کشیدم
کوک: هی هی، دخترمون خجالت کشید؟
با خجالت خندیدم
ات: نه نه اوکیم
خندیدن و خلاصه رفتیم تالار، یه تالار بزرگ برای عروسی. وارد شدیم و رفتیم دور یه میز نشستیم و منتظر عروس دوماد شدیم. اکثر مردم اومدن و باهامون حرف زدن و امضا و عکس و ...
بعد از دقایقی عروس دوماد اومدن و خلاصه آتیش بازی خفنننننن و من و پسرا هم برا سوپرایزشون یه آهنگ خوندیمو اونام کلی ذوق کردن. بعد از سلام و علیک و تشکر نشستیم سر جامون و خلاصه صدای موزیک رف بالا و رقص نورا به کار افتادن
کوک: پارتی پارتی یهههههه
همه: *خنده*
یکم میوه و چایی خوردیم و رفتیم وسط، دیگه دی جی آهنگ به هر زبونی میذاشت همه میرقصیدن
هوپی: او مای گادددد، ینی شما رقص هرجایی رو بلدین
ات: داداششش ما ایرانیما خیلی با استعدادیم گلم
هوپی: احسنت
ته: حتی با آهنگای مام بلدین برقصین؟
ات: صددرصد، صبر کنین
به دی جی گفتم یکی از آهنگای پسرا رو بذار دیدم همه شرو کردن به رقصیدن و خوندن
پسرا: واوووووو
ات: حیحی
جیمین: به هرحال رقصاتون خیلی باحاله
ات: تشکر
بعد از کلی رقصیدن خسته شدیم و تشنمون بود که برامون آبمیوه آوردن

حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻

~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•

#فیک
#آرمی
#فیک_بی_تی_اس
#بی_تی_اس
#سناریو
#ری_اکشن
#سناریو_درخواستی
#درخواستی
#سناریو_بی_تی_اس
#BTS
دیدگاه ها (۱۸)

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

the first lie

____[The Forbidden Crossing]____

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

فقط یه دوست معمولی پارت2صبح زود که پاشدم یه زنگ به مینا زدم ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط