{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمی شود نظر بس که تو لطیف منظری

گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود
می روی و مقابلی، غایب و در تصوری

سعدی
دیدگاه ها (۱)

گر همچو من افتادهٔ این دام شویای بس که خراب باده و جام شویما...

سینه‌ای چاک نکردیم درین فصل بهارصبحی ادراک نکردیم درین فصل ب...

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفتز دست بنده چه خیزد خدا نگه...

💝 👍 💝

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

عاشقانه های شبنم

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

درود و مهر احوالِ شما عزیزایِ دلم؟! خواستم یه چیزی رو باهاتو...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط