سنگ شکاف می کند در هوس لقای تو

سنگ شکاف می کند در هوس لقای تو
جان پر و بال می زند در طرب هوای تو
آتش آب می شود، عقل خراب می شود
دشمن خواب می شود، دیده ی من برای تو
جامه ی صبر می درد، عقل ز خویش می رود
مردم و سنگ می خورد عشق چو اژدهای تو
بند مکن رونده را گریه مکن تو خنده را
جور مکن که بنده را نیست کسی به جای تو
آب تو چون ب جو رود، کی سخنم نکو رود
گاه دمم فرو درد از سبب حیای تو
عشق درآمد از درم، دست نهاد بر سرم
دید مرا که بی توام، گفت مرا که وای تو

دیدم صعب منزلی درهم و سخت مشکلی
رفتم و مانده ام دلی کشته به دست و پای تو
دیدگاه ها (۲)

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

#داستانڪ حکایتی هست که می‌گوید:خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد ن...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

^o^) (^o^)دختر کوچولو از جا پرید. جوری که انگار وحشتناک ترین...

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط