{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای رفتن چمدان می بندند،

برای رفتن چمدان می بندند،

برای ماندن دل ..

من کدام ببندم که نه خیال رفتن دارم

نه توان ماندن ... !؟

____________________________________________________

کسی جز من نمی داند قرارِ رفته یعنی چه

ز بغض آسمان جویید که سارِ رفته یعنی چه


زمین تشنه به خون من، کجا می دانداین کرکس

برای عزتِ شیران، شکار رفته یعنی چه


شبیه صاحب مصرم که چوپانی مرا پس زد

زلیخا خوب می داند وقارِ رفته یعنی چه


من از جنس طلا بودم ولی در بازی قسمت

تمام زرگران دیدند عیارِ رفته یعنی چه


قطار عاشقی می رفت به شهری آنور دریا

فقط جا مانده می داند قطارِ رفته یعنی چه


بدان آزادی خفاش به از بند و قفس در باغ

کجا یک سِهره می داند بهارِ رفته یعنی چه


چنان زخم زبان خوردم ز نیش وکینه ی مردم

کسی جز من نمی فهمد که یارِ رفته یعنی چه
دیدگاه ها (۱)

🕊🕊زلیخا خوب می‌داند وقار رفته یعنی چهمن از جنس طلا بودم ولی ...

🕊🕊زلیخا خوب می‌داند وقار رفته یعنی چهمن از جنس طلا بودم ولی ...

به کوری می‌کشید ای کاش کارم بی تو چون یعقوبولی هرگز نمی‌دیدم...

چقدر گفتم شبیه رفتنی . اصلا ماندن به تو نمی آید. چقدر گفتم ه...

وقتی با لباس خواب نازک و تابستانیاتاق کوچک عاشقانه تان را وج...

خوب گوش کن! غرشهای شیری است این حوالیها، شیری تنها که به یال...

وقتی با لباس خواب نازک و تابستانیاتاق کوچک عاشقانه تان را وج...

عجیب است که فصل‌ها، پیش از آنکه روی زمین بنشینند، در دلِ آدم...

زندگی، کاروانسرایی است پرآشوب، که هر کس در آن گامی می‌نهد تا...

ترک کردن که قیل و قال نمی خواهدکافیست فقط ارزش بودنت برایش ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط