{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر گفتم شبیه رفتنی . اصلا ماندن به تو نمی آید. چقدر گفت

چقدر گفتم شبیه رفتنی . اصلا ماندن به تو نمی آید. چقدر گفتم همیشه دو دوی غم میزند آخر چشمهایت. هر چقدر هم تلاش می کنی که باور کنم این گونه نیست فایده ای ندارد. . عکس راه که در چشمهای خیست منعکس میشود تصویر رفتنت را در آبهای ریخته بر زمین و کاسه های خالی می بینم. چه در بیداری و چه در خوابهایم تو همیشه در حال رفتنی . من که قاضی نیستم شاید اعتراض تو هم وارد باشد که من حق ندارم برای ماندن و رفتن تو خوابهای کابوس وار ببینم. اما چه کنم شاید این خوابها خفاش های ترس من از تنها ماندن باشد و یا کلاغ های بد خبر از آینده. نمیدانم پشت سر هم فنجان های قهوه را پر و خالی میکنم که باز خوابم نبرد و ته این فنجان ها دنبال سرنوشتی متفاوت می گردم. اسم فالم را تقدیر میگذاری یا شانس؟ راستش فرقی نمیکند. مهم اتفاقی ست که من باور کرده ام روزی می افتد. سفر را در پیشای آدم ها می نویسند ،در چشمهایشان. حالا می خواهد جای قدمهایت ته فنجانم باشد و یا میان دیوان حافظت :

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
دیدگاه ها (۳)

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

زن‌ها عجیبند...از گلدان، گل می‌سازنداز یک فنجان چای، آرامشاز...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

تولدت مبارک به یکی از عزیزترین آدم‌های زندگی من... 🤍🎂نمی‌دون...

بفرست برا عشق قشنگت 💕بعضی آدم‌ها فقط وارد زندگی آدم نمی‌شن، ...

«ژاپنی را از صفر شروع کن؛ تا اولین قدمت به سوی JLPT N5»

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط