پارت سوم فیک تهکوک
عشق جدا نشدنی ؛
تا اینکه لایو تموم شد ووووو رفتن همه پی کارشون تهیونگم برای اینکه از دله جونگ کوک دربیاره هر روز پشته سر هم لایو میزاشت که یه روز کوکو به زور اورد تو هتلش تا باهم تنهایی اشتی کنن ( هی هییی)
_ کوکی جونم چرا از دستم ناراحتی کاری کردم ؟
+ تو کاذر بدی کردی تو خوده بدی این همه منو جر دادی که تو کنسرتا و کلا کارای بد بد نکنمو منم نکردم ولی حالا چی ؟ چییی ؟ اقا داره با لباسای چسبو و شلوارای تنگو حالت ددی هی از خودش اینارو میزاره نمیتونستم بیامو جرت بدم اما اگه باهم رابطه داشتیم خودم جرت میدم تا تلافی شه فهمیدیی ؟
_ باشه ددی
+ افرین فعلا تا اون روز اشتی پس...
کوک سریع گردنه ته رو گرفتو شروع کرد به بوسیدنش و باهم کیسه عاشقانه ای رو شروع کردن و چون هر دوتاشون هیکلی بودن هیشکدوم نتونست بغل کنه اونو ولی بگم که زورشون زیاده هااا خلاصه کله مدتو به حالته تانگو وار میچرخیدنو فقط به خوردنه لبای هم تمرکز داشتن تا بلخره بعده یه ربع رفع دلتنگی با خستگی زیاد پیشونیاشونو به هم چسبوندن و نفس نفس میزدن
_ تا اخر عمرم عاشقت میمونم جئون جونگ کوک
+ منم و تا اخره عمر باهات عاشثانه زندگی میکنم که تهیونگ خواست لایو بره و لباساشو دراوردو کوکو بغل کردو سرشو بوسید کوکم رف خونشون تا لایون ته ته رو ببینه
روزها میگذشتو ویگذشت تا بلخره روزه موعود فرا رسید تا اون موقع به دستور زیاده کمپانی و زوری که روشون میکردن مجبور میشدن قولای هم دیگرو زیر پا بزارن و خودشونم از این موضوع ناراحت و عصبانی بودن و بلخره روژی فرارسید کههه....
خب خببب خماری خانم خنما
من خوابم میاد پارت بعد پارته اخره و اسماته اگه میخواین تو کامنتا بگینو بعده تهکوک فیک از نامجون داریمممم بوسسسس😘✨
تا اینکه لایو تموم شد ووووو رفتن همه پی کارشون تهیونگم برای اینکه از دله جونگ کوک دربیاره هر روز پشته سر هم لایو میزاشت که یه روز کوکو به زور اورد تو هتلش تا باهم تنهایی اشتی کنن ( هی هییی)
_ کوکی جونم چرا از دستم ناراحتی کاری کردم ؟
+ تو کاذر بدی کردی تو خوده بدی این همه منو جر دادی که تو کنسرتا و کلا کارای بد بد نکنمو منم نکردم ولی حالا چی ؟ چییی ؟ اقا داره با لباسای چسبو و شلوارای تنگو حالت ددی هی از خودش اینارو میزاره نمیتونستم بیامو جرت بدم اما اگه باهم رابطه داشتیم خودم جرت میدم تا تلافی شه فهمیدیی ؟
_ باشه ددی
+ افرین فعلا تا اون روز اشتی پس...
کوک سریع گردنه ته رو گرفتو شروع کرد به بوسیدنش و باهم کیسه عاشقانه ای رو شروع کردن و چون هر دوتاشون هیکلی بودن هیشکدوم نتونست بغل کنه اونو ولی بگم که زورشون زیاده هااا خلاصه کله مدتو به حالته تانگو وار میچرخیدنو فقط به خوردنه لبای هم تمرکز داشتن تا بلخره بعده یه ربع رفع دلتنگی با خستگی زیاد پیشونیاشونو به هم چسبوندن و نفس نفس میزدن
_ تا اخر عمرم عاشقت میمونم جئون جونگ کوک
+ منم و تا اخره عمر باهات عاشثانه زندگی میکنم که تهیونگ خواست لایو بره و لباساشو دراوردو کوکو بغل کردو سرشو بوسید کوکم رف خونشون تا لایون ته ته رو ببینه
روزها میگذشتو ویگذشت تا بلخره روزه موعود فرا رسید تا اون موقع به دستور زیاده کمپانی و زوری که روشون میکردن مجبور میشدن قولای هم دیگرو زیر پا بزارن و خودشونم از این موضوع ناراحت و عصبانی بودن و بلخره روژی فرارسید کههه....
خب خببب خماری خانم خنما
من خوابم میاد پارت بعد پارته اخره و اسماته اگه میخواین تو کامنتا بگینو بعده تهکوک فیک از نامجون داریمممم بوسسسس😘✨
- ۱۳.۳k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط