چند پارتی تهگی: پارت3 اخر

ته: هیونگ من... معذرت میخام...
یونگی: خب؟(سرد)
یونگی: دستت چیشده؟(سرد)
ته: بعدا بهت میگم... الان منو میبخشی نه؟..(کیوت)
یونگی: قیافتو اونجوری نکن... عیشش باشه بخشیدمت...
ته: واقعا؟..(ذوق)
یونگی: اره...
وقتی اینو گفت سریع پریدم بغلش که در باشدت باز شد
جین: خب.... خب بالاخره این دوتا اشتی کردن....
کوک: هیونگا شیرینی بدین...
یونگی: یااا.... تولد تهیونگه اون باید شیرینی بده؟..
کوک: جمن شیییی (داد)
جیمین: یااا.... کر شدم بچه...
کوک: لو بدم؟..
جین: فقط اگه دهن باز کنی با قابلمه میام تو صورتت
کوک: اطاعت هیونگ....(خنده)
همه داشتن میخندیدن من بغل هیونگ بودم که یهو بغض سگیم شکست...
یونگی: چت شد تو؟..(نگران)
ته: فقط.... دلم دیگ نمیخاد باهم قهر کنیم چون...
حرفم با بغل کردنش نصفه موند...
یونگی: باشه.... دیگه قهر بی قهر خب؟..
ته: اوم..
یونگی: برا تولدت کجا بریم؟..
ته: هرجا تو بگی....
اون روز بهترین روز زندگی من بود و من خوشحالم اعضا رو کنارم دارم 💜

پایان...
دیدگاه ها (۲)

#عشق_بعد_نفرتپارت 11"سه ساعت بعد" کوک: من دیگه نمیتونم پوففف...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

پارت ششته: دورش رو خط بکش کوک یون: پس اسمت کوکهکوک: نیست اسم...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط