فیک حونگکوک پارت۶
امروز رفتم مدرسه که دیدم کوک اومده و پیش تهیونگه و دارن حرف میزنن که یهو هانا تهیونگ رو کشید و بردش بدبخت داش میفتاد و ...
ویو هانا سزیع تهیونگ رو بردم تو دستشویی و گفتم بهش که کوک به یور خسی داره یا نه که ته ته گفت بلههه و براش سوغاتی هم اورده و خوشحال شدم و اونم خوشحال شد که حسشون دونفرس و یهو از ذوق تهیونگ بغل کردم اونم منو تاب داد و منم چرا از فرصت استفاده نکنم سریع گفتم دوست دارم و لبشو بوسیدم و اومدم پایین ازبغلش و رفتمممم
که سریع دستمو کشید و گفت
وی... تابش دادم که یهو اون کلرو کرد اسکل فکر کرد اون منو فقط دوس داره نمیدونه من از روز اول جدرسه دوسش دارم خخخخ پس سریع دستشو گرفتم و بردمش تو یکی از دستشویی یه و گفتم .. فک کنم حس ماهم دو طرفس و گذاشتمش تو دلم و بوسیدمش اونم نشست رو پاهام و دستشو دور گردنم قفل کرد منم دستمو گذاشتم پایین کمرش و یکیم رو سرش و مک زدم لبشو و از هم جدا شدیم تصمیم گرفتیم من هانا رو ببرم تو قسمت استخر و ته هم کوکی رو بیاره پس سریع کلید خونه کوک رو گرفتم و رفتم اوردم چون همسایه مدرسه بود هانا هم خودم بهش لباس میدم بعد رفتیم کلاس و بلخره زنگ خورد که دیدم هیچ کدوم نه هدیه دادن نه حرف زدن اصن کاری باهم نداشتن منم
ویو یوری ... هانا گفت بریم سالن استخر منم قبول کردم که دیدم ته و کوک هم هستن و یهو دیدم هانا گفت حالااا و من.... جییییییییییییغ پرت شدم تو اب و دست و ما میزدم که کوک هم انداختن و رفتن بیرون که کوک اومد و بغلم کرد و اوردم بالا و سریع حولشو دورمون پیچید و موهامو داشت خشک میکرد که یهو هانا و ته بیشرف اومدن و خندیدن و گفتن سریع همو ببوسین هنو ببوسید وه من پشمام ریخته بود و کوک گفت .... چخبرهههه اینجا یوری تو بگو هاناااا ته کونی تو بگو سگ
که هانا گفت ببینید عزیزان مت و ته باهمیم حالا شما کفترای عاشق که ما میدونیم عاشق همید و با ما گفتید اولین بوستون رو جلو رفیقاتون ب...
که یهو یوری گفت.... اخجونننن کوک منو دوس داره و خوابید روش و بوسیدش
و کوک هم همراهی کرد و محکم بغلش کرد بعد اومدن به بهونه رفتن از سالن تهیونگ و هانا رو اتداختن تو اب و خودشونم پریدن و حسابی خوش گذکرندن
تماممم
ویو هانا سزیع تهیونگ رو بردم تو دستشویی و گفتم بهش که کوک به یور خسی داره یا نه که ته ته گفت بلههه و براش سوغاتی هم اورده و خوشحال شدم و اونم خوشحال شد که حسشون دونفرس و یهو از ذوق تهیونگ بغل کردم اونم منو تاب داد و منم چرا از فرصت استفاده نکنم سریع گفتم دوست دارم و لبشو بوسیدم و اومدم پایین ازبغلش و رفتمممم
که سریع دستمو کشید و گفت
وی... تابش دادم که یهو اون کلرو کرد اسکل فکر کرد اون منو فقط دوس داره نمیدونه من از روز اول جدرسه دوسش دارم خخخخ پس سریع دستشو گرفتم و بردمش تو یکی از دستشویی یه و گفتم .. فک کنم حس ماهم دو طرفس و گذاشتمش تو دلم و بوسیدمش اونم نشست رو پاهام و دستشو دور گردنم قفل کرد منم دستمو گذاشتم پایین کمرش و یکیم رو سرش و مک زدم لبشو و از هم جدا شدیم تصمیم گرفتیم من هانا رو ببرم تو قسمت استخر و ته هم کوکی رو بیاره پس سریع کلید خونه کوک رو گرفتم و رفتم اوردم چون همسایه مدرسه بود هانا هم خودم بهش لباس میدم بعد رفتیم کلاس و بلخره زنگ خورد که دیدم هیچ کدوم نه هدیه دادن نه حرف زدن اصن کاری باهم نداشتن منم
ویو یوری ... هانا گفت بریم سالن استخر منم قبول کردم که دیدم ته و کوک هم هستن و یهو دیدم هانا گفت حالااا و من.... جییییییییییییغ پرت شدم تو اب و دست و ما میزدم که کوک هم انداختن و رفتن بیرون که کوک اومد و بغلم کرد و اوردم بالا و سریع حولشو دورمون پیچید و موهامو داشت خشک میکرد که یهو هانا و ته بیشرف اومدن و خندیدن و گفتن سریع همو ببوسین هنو ببوسید وه من پشمام ریخته بود و کوک گفت .... چخبرهههه اینجا یوری تو بگو هاناااا ته کونی تو بگو سگ
که هانا گفت ببینید عزیزان مت و ته باهمیم حالا شما کفترای عاشق که ما میدونیم عاشق همید و با ما گفتید اولین بوستون رو جلو رفیقاتون ب...
که یهو یوری گفت.... اخجونننن کوک منو دوس داره و خوابید روش و بوسیدش
و کوک هم همراهی کرد و محکم بغلش کرد بعد اومدن به بهونه رفتن از سالن تهیونگ و هانا رو اتداختن تو اب و خودشونم پریدن و حسابی خوش گذکرندن
تماممم
- ۳.۰k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط