فیکه تهکوک عشق جدا نشدنی پارته ۱
ویو نویسنده:
کسی چه میدونه شاید تغذیر روزگار برای اونا نبوده یا شاید یه ماجراجویی جدید برای رسیدن به عشقه حقیقیه تو این داستان تهیونگ یعنی دوس پسر مخفی کوک که به قوله خودشون مثلا رازشونو فاش نکردن ولی همه ارمیا از رابطه پر شور اونا خبر داشتن خلاصه بعد از یک سال و سختیو دوریه سربازی و دل تنگی پسرک ما برای معشوقش و همینطور هم معشوقش بیشتر میشد تا بلخره این دو هم از سربازی برگشتن اما نه کناره هم و این براشون سخت بود روزه ترخیص تهیونگ که روزه قبله کوک بود کوک الکی اخرین روزه سربازیشو پیچوند و نشستو ساعت ها منتظره معشوقش موندو تا بلخره دیدش و نصفه دلتنگیش تموم شد و منتظر بود تا وقته قابه هفت نفره برسه تا رو در رو ببینتش از اون ور تهیونگ بعد از ترخیص زودتر کاراشو انجام دادو با خستگی یه دوش گرفتو نشس لایو اومدن پسرکش رو هم دیدو قربون صدقه اون صورته خرگوشیش که توی اون کلاه کوچیم دیده میشد میرفت .. ...
روز ها همینطور میگذشتو ته ته و کوک آپدیت های جدید از خودشون میدادن که خیلی خوشگلو ددی میشدن و قایمکی قربون صدقه هم دیگه میرفتن تا بلخره روزه لایوشون رسید ...
کوک از وقتی که اومده بود لایو همش به تهیونگ نگاه های ریز میکرد و تهیونگم قربون صدقه همه اعضا میرفت که بلخره به کوک رسید کوکم که از رفتارهای تهیونگ تحریک شده بود ولی نمیتونست کاریش کنه وقتی که تهیونگ و کوک به هم دیگه نگاه کردن دلتنگی یک سالشون کم کم داشت رفع میشد که بلخره تهیونگ دستی تو موهای کوک میکشید و واقعا برای هردو ارامش بخش بود که بلخره روزی رسید که....
بچها دیشب میخواستم بنویسم یهو وسطش خوابم برد 😂 ببخشید اگه دیر شد الانم دارم میرم جایی وقت شد میزارم حمایتم ده یا بیست تا لایکو کامنت خلاصه بوسس 😘
کسی چه میدونه شاید تغذیر روزگار برای اونا نبوده یا شاید یه ماجراجویی جدید برای رسیدن به عشقه حقیقیه تو این داستان تهیونگ یعنی دوس پسر مخفی کوک که به قوله خودشون مثلا رازشونو فاش نکردن ولی همه ارمیا از رابطه پر شور اونا خبر داشتن خلاصه بعد از یک سال و سختیو دوریه سربازی و دل تنگی پسرک ما برای معشوقش و همینطور هم معشوقش بیشتر میشد تا بلخره این دو هم از سربازی برگشتن اما نه کناره هم و این براشون سخت بود روزه ترخیص تهیونگ که روزه قبله کوک بود کوک الکی اخرین روزه سربازیشو پیچوند و نشستو ساعت ها منتظره معشوقش موندو تا بلخره دیدش و نصفه دلتنگیش تموم شد و منتظر بود تا وقته قابه هفت نفره برسه تا رو در رو ببینتش از اون ور تهیونگ بعد از ترخیص زودتر کاراشو انجام دادو با خستگی یه دوش گرفتو نشس لایو اومدن پسرکش رو هم دیدو قربون صدقه اون صورته خرگوشیش که توی اون کلاه کوچیم دیده میشد میرفت .. ...
روز ها همینطور میگذشتو ته ته و کوک آپدیت های جدید از خودشون میدادن که خیلی خوشگلو ددی میشدن و قایمکی قربون صدقه هم دیگه میرفتن تا بلخره روزه لایوشون رسید ...
کوک از وقتی که اومده بود لایو همش به تهیونگ نگاه های ریز میکرد و تهیونگم قربون صدقه همه اعضا میرفت که بلخره به کوک رسید کوکم که از رفتارهای تهیونگ تحریک شده بود ولی نمیتونست کاریش کنه وقتی که تهیونگ و کوک به هم دیگه نگاه کردن دلتنگی یک سالشون کم کم داشت رفع میشد که بلخره تهیونگ دستی تو موهای کوک میکشید و واقعا برای هردو ارامش بخش بود که بلخره روزی رسید که....
بچها دیشب میخواستم بنویسم یهو وسطش خوابم برد 😂 ببخشید اگه دیر شد الانم دارم میرم جایی وقت شد میزارم حمایتم ده یا بیست تا لایکو کامنت خلاصه بوسس 😘
- ۱۳.۳k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط