چرا هنوز زنده ام ...
#استری_کیدز
#مینهو
دسامبر ۱۹۱۸
پرچم نیم سوخته وطن بر ساختمان های کوچک و بلند شهر به اهتزاز در آمده.
مردم هنوز در قلبشان ترسی از آینده را دارند اگر در هر جای دیگری جنگ به پایان رسیده برای آن ها آغاز جنگ است.
و اکنون مرد های شجاعی که با افتخاری کهنه برای کودک هایشان جنگیدند به خانه کوچک خود در کنار خانواده هایشان برگشتند تا با آرامش نفس بکشند.
.
و مرد با چشم هایی بی روح و دستانی خسته قلم سرد و بی جان را در جوهر فرو میکند و مینویسد برای کسی که قلبش فقط برای او میتپد :
" چندین ماه گذشت از زمانی که با اعماق وجودم به تو قول بازگشت را دادم و من به قولم عمل کردم ، ولی تو دیگر نیستی که مرا بعد از اینکه فرسخ ها از تو دور شدم ببینی.
نمیدانم میتوانم برای اینکه در تمامی مدتی که در کنارت نبودم و تو درد و رنجی وصف ناپذیر را تحمل کردی عذر خواهی کنم.
نمیدانم چه چیزی باعث از دادنت بود شاید اندوهی که من ساختمش و سزاوار خود من بود..
و من اکنون اشک هایم را رها میکنم و مانند هر شب دیگری از خود میپرسم چرا هنوز زنده ام؟ "
#مینهو
دسامبر ۱۹۱۸
پرچم نیم سوخته وطن بر ساختمان های کوچک و بلند شهر به اهتزاز در آمده.
مردم هنوز در قلبشان ترسی از آینده را دارند اگر در هر جای دیگری جنگ به پایان رسیده برای آن ها آغاز جنگ است.
و اکنون مرد های شجاعی که با افتخاری کهنه برای کودک هایشان جنگیدند به خانه کوچک خود در کنار خانواده هایشان برگشتند تا با آرامش نفس بکشند.
.
و مرد با چشم هایی بی روح و دستانی خسته قلم سرد و بی جان را در جوهر فرو میکند و مینویسد برای کسی که قلبش فقط برای او میتپد :
" چندین ماه گذشت از زمانی که با اعماق وجودم به تو قول بازگشت را دادم و من به قولم عمل کردم ، ولی تو دیگر نیستی که مرا بعد از اینکه فرسخ ها از تو دور شدم ببینی.
نمیدانم میتوانم برای اینکه در تمامی مدتی که در کنارت نبودم و تو درد و رنجی وصف ناپذیر را تحمل کردی عذر خواهی کنم.
نمیدانم چه چیزی باعث از دادنت بود شاید اندوهی که من ساختمش و سزاوار خود من بود..
و من اکنون اشک هایم را رها میکنم و مانند هر شب دیگری از خود میپرسم چرا هنوز زنده ام؟ "
- ۲۹.۰k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط