پشیمانی
p⁷
هلن :اذیتش نکن خستس
نوا:اون همیشه خدا خستس
ویو دانیال
نیلا سر ناهار اصلا حوصله و اعصاب نداشت ممکن بود اتفاقای دیشب و یادش آمده باشه چون با منم حرف نزد
نیلا رفت اتاقش منم میز و به کمک بچه ها جمع کردم
هلن گفت میره تو جنگل دور ویلا قدم بزنه و نوا هم همراهش رفت منم رفتم بالا تا با نیلا حرف بزنم
دانیال:(در اتاق نیلا رو زد )
نیلا:هان ؟
دانیال:منم میشه بیام
نیلا:گمشو
دانیال :سرشو پایین انداخت و در باز کرد
نیلا:گاوی؟ میگم نیاا(عصبی)
دانیال:امدم باهات حرف بزنم
نیلا:من باهات حرفی ندارم
دانیال:ولی دیشب که..
نیلا:من چیزی از دیشب یادم نمیاد
دانیال:اوو که اینطور پس باید بهت توضیح بدم چه اتفاقای شیرینی افتاد؟
نیلا:گمشو از اتاقم بیرون
دانیال:چرا عصبی میشی تو که گفتی چیزی یادت نمیاد
(نزیک نیلا میشه)
نیلا:نزدیکم نیا
(دانیال نزدیک تر میشه)
نیلا:با تو ام ها کرییی
دانیال:میخوام اتفاق دیشب رو تکرار کنم شاید یادت آمد
نیلا: همچی یادمه حالا برو
دانیال:خوبه پس میخوام بازم تکرارش کنم
نیلا:دانیال و هل میده و میره سمت در
دانیال: دیشب که راضی بودی ازم تازه میگفتی جذابم
نیلا :برو گمشو بیرون
دانیال: خنده. باش خوشگله (چشمک ) از اتاق امد بیرون و رفت تو اتاق و نشست رو تخت رو به خودش نکنه عاشقش شم
ویو نیلا
بعد از رفتن دانیال واقعا عصبی بود گوه خوره به من دیشب اصلا دست زده ازش متنفرم من نمیخواستم برای اولین بار کس که ازش بدم میاد منو ببوسه
ویو نوا
من و هلن رفتیم تو جنگل هلن هی غر میزد که میخواستم تنها بیام و چرا باهاش امدم
هلن:چرا باهام آمدی حوصله ندارم هر کاری میکنم اینجا به تو جواب پس بدم مثل دیشب اصلا تو چرا به من گیر میدی اصلا به تو چه من چیکار میکنم
نوا:خنده
هلن :میخندی اره بایدم بخندی اول داد بزن سرم بعدشم بخند اصلا میخوای بعدشم بگو خفه شم ها ازت بدم میاد (مشت میزنه به بازو نوا)
نوا:از کمر هلن میگیره و نزدیک میشه
هلن:داری چیکار میکنی دور شو ازم
نوا:همون کاری که تو سال هاست دلت میخواست من انجامش بدم
هلن :چی میگ..
نوا لباشو میکوبه به لبای هلن و لباشو وحشیانه میخوره
هلن متعجب سرجاش خشکش میزنه
نوا لب هلن و گاز میگیره برا اینکه هلنم باهاش همکاری کنه
ولی هلن سعی میکنه نوا رو پس بزنه
نوا از هلن یکم فاصله میگیره نگو که خوشت نیومد سال هاست منتظرشی
هلن:ولم کن
نوا:پس خوشت امد
هلن :کی گفته بعدشم من چرا باید سال ها منتظر این باشم که تو منو ببوسی
نوا:چون منو دوست داری
هلن :نخیرم کی گفته
نوا:باش ولی من ازت خوشم میاد
هلن :هاا
نوا:نشنیدی میگم ازت خوشم میاد میدونم تو هم منو دوست داری
هلن :من اون موقع بچه بودم فکر میکردم چه گوه خاصی وگرنه من دوست ندارم ولم کن میخوام برم
نوا:پس چرا یواشکی از هنوزم عکس میگیری
از این به بعد عکس خواستی به خودم بگو
هلن:...
نوا:بازم نزدیک هلن میشه تا ببوستش
این دفعه هلنم باهاش همکاریمیکنه تا جایی که نفس کم بیارن همو میمیبوسن
نوا:دیدی گفتم خوشت میاد
هلن :اینکه بوسیدمت دلیل نمیشه که من ازت خوشم میاد
نوا:خنده باش یعنی افتخار نمیدی دوست دخترم باشی
هلن:معلومه که نه
نوا:که اینطور پس بوسه کافی نیست برات چیزای دیگه نیاز داری
هلن :
هلن :اذیتش نکن خستس
نوا:اون همیشه خدا خستس
ویو دانیال
نیلا سر ناهار اصلا حوصله و اعصاب نداشت ممکن بود اتفاقای دیشب و یادش آمده باشه چون با منم حرف نزد
نیلا رفت اتاقش منم میز و به کمک بچه ها جمع کردم
هلن گفت میره تو جنگل دور ویلا قدم بزنه و نوا هم همراهش رفت منم رفتم بالا تا با نیلا حرف بزنم
دانیال:(در اتاق نیلا رو زد )
نیلا:هان ؟
دانیال:منم میشه بیام
نیلا:گمشو
دانیال :سرشو پایین انداخت و در باز کرد
نیلا:گاوی؟ میگم نیاا(عصبی)
دانیال:امدم باهات حرف بزنم
نیلا:من باهات حرفی ندارم
دانیال:ولی دیشب که..
نیلا:من چیزی از دیشب یادم نمیاد
دانیال:اوو که اینطور پس باید بهت توضیح بدم چه اتفاقای شیرینی افتاد؟
نیلا:گمشو از اتاقم بیرون
دانیال:چرا عصبی میشی تو که گفتی چیزی یادت نمیاد
(نزیک نیلا میشه)
نیلا:نزدیکم نیا
(دانیال نزدیک تر میشه)
نیلا:با تو ام ها کرییی
دانیال:میخوام اتفاق دیشب رو تکرار کنم شاید یادت آمد
نیلا: همچی یادمه حالا برو
دانیال:خوبه پس میخوام بازم تکرارش کنم
نیلا:دانیال و هل میده و میره سمت در
دانیال: دیشب که راضی بودی ازم تازه میگفتی جذابم
نیلا :برو گمشو بیرون
دانیال: خنده. باش خوشگله (چشمک ) از اتاق امد بیرون و رفت تو اتاق و نشست رو تخت رو به خودش نکنه عاشقش شم
ویو نیلا
بعد از رفتن دانیال واقعا عصبی بود گوه خوره به من دیشب اصلا دست زده ازش متنفرم من نمیخواستم برای اولین بار کس که ازش بدم میاد منو ببوسه
ویو نوا
من و هلن رفتیم تو جنگل هلن هی غر میزد که میخواستم تنها بیام و چرا باهاش امدم
هلن:چرا باهام آمدی حوصله ندارم هر کاری میکنم اینجا به تو جواب پس بدم مثل دیشب اصلا تو چرا به من گیر میدی اصلا به تو چه من چیکار میکنم
نوا:خنده
هلن :میخندی اره بایدم بخندی اول داد بزن سرم بعدشم بخند اصلا میخوای بعدشم بگو خفه شم ها ازت بدم میاد (مشت میزنه به بازو نوا)
نوا:از کمر هلن میگیره و نزدیک میشه
هلن:داری چیکار میکنی دور شو ازم
نوا:همون کاری که تو سال هاست دلت میخواست من انجامش بدم
هلن :چی میگ..
نوا لباشو میکوبه به لبای هلن و لباشو وحشیانه میخوره
هلن متعجب سرجاش خشکش میزنه
نوا لب هلن و گاز میگیره برا اینکه هلنم باهاش همکاری کنه
ولی هلن سعی میکنه نوا رو پس بزنه
نوا از هلن یکم فاصله میگیره نگو که خوشت نیومد سال هاست منتظرشی
هلن:ولم کن
نوا:پس خوشت امد
هلن :کی گفته بعدشم من چرا باید سال ها منتظر این باشم که تو منو ببوسی
نوا:چون منو دوست داری
هلن :نخیرم کی گفته
نوا:باش ولی من ازت خوشم میاد
هلن :هاا
نوا:نشنیدی میگم ازت خوشم میاد میدونم تو هم منو دوست داری
هلن :من اون موقع بچه بودم فکر میکردم چه گوه خاصی وگرنه من دوست ندارم ولم کن میخوام برم
نوا:پس چرا یواشکی از هنوزم عکس میگیری
از این به بعد عکس خواستی به خودم بگو
هلن:...
نوا:بازم نزدیک هلن میشه تا ببوستش
این دفعه هلنم باهاش همکاریمیکنه تا جایی که نفس کم بیارن همو میمیبوسن
نوا:دیدی گفتم خوشت میاد
هلن :اینکه بوسیدمت دلیل نمیشه که من ازت خوشم میاد
نوا:خنده باش یعنی افتخار نمیدی دوست دخترم باشی
هلن:معلومه که نه
نوا:که اینطور پس بوسه کافی نیست برات چیزای دیگه نیاز داری
هلن :
- ۱.۹k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط