{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p¹

p¹
𝐦𝐲 𝐝𝐢𝐟𝐟𝐞𝐫𝐞𝐧𝐭 𝐥𝐨𝐯𝐞

ویو ات
صبح با صدای زنگ گوشی کوفتیم بیدار شدم وای اخه کی کله سحر زنگ میزنه صفحه گوشیو که دیدم سوجین بود
مکالمه
=هوش ات کجایی چرا نمیای؟
+مگه امروز جمعه نیس تعطیله که کجا بیام؟
=ات خواهرم ریدی امروز شنبه‌س تا یه ربع دیگه جلسه شروع میشه
+چیییییییییییییی(داد فرا صوت
=بجای داد زدن زود بپوش بیا
+باشه اومدم

پایان مکالمه


ویو ات
اهه چرا این گوشی بی صاحاب زنگ نخورد بیدار شم
پاشدم رفتم دست و صورتم را شستم دسشویی رفتم اهه اخه امروز باید می شدم

(ات بیچاره میدونین که همیشه اول فیک ها پ میشه(:)


یه شلوار بگ کرم نخی پوشیدم با یه شومیز سفید یه تینت زدم با ریمل و راه افتادم سوار ماشینم شدم و با بیشترین سرعت ممکن راه افتادم



نکته مهم امتحانی:ات خونه اش دو تا کوچه بالاتر از شرکته‌شه برا همین زود رسید اوک؟



رسیدم سر جلسه خوشبختانه دقیقا دو دیقه و ۳۰ ثانیه دیگ شروع میشه (گفته بودم رو کارش وسواسیه)


جلسه شروع شد من بودم با رئیس یه شرکت ژاپنی قرار بود براشون(از ادن لباس معروف های ژاپنی که اسمش یادم نی)طراحی کنیم بدوزیم و بفرستیم
از اوتجایی که رئیس خودش کره ای بلد نبود مترجمش براش ترجنه می کرد

جلسه بالاخره تموم شد خوبه از این معامله سود خیلی زیادی به شرکت می رسه


خب گشادیم میشه تا ظهر سرش تو کامپیوتر بود بعدش رفت سلف سرویس غذا گرف خورد دوباره تا ساعت ۱۰ شب تو کامپیوتر بعد رف خونه


ویو ات تو خونه
وای نزدیک بود امروز یه معامله خیلی خوب را از دست بدم ها
وایی حالا کی حال داره غذا بپزه با تموم بی حالیم بلند شدم لباسام را عوض کردم (برای تک تک عکس های این پارت یه پست جدا میزارم) رفتم سراغ یخچال فریزر را چک کردم مواد مرغ سوخاری را داشتم پس شروع کردم به پختن اوف بالاخره اماده شد
یه عکس گرفتم گذاشتم تو پیجم و زیرش نوشتم
وایی بعد یه روز سخت و یه معامله پر سود هیچی بیشتر از مرغ سوخاری نمی چسبه(گایز ات چون طراح مد و فشنه و بلاگر هم هس از تک تک لحظه های زندگیش پست میزاره)


تلوزیون را زوشن کردم نشستم داشتم میخوردم تلویزیون داشن شیطان من می ذاشت وایی عاشق این فیلمم هر چی می بینمش ازش خسته نمی شممممممم
یهو وسط خوردن یادم افتاد باید هفته بعدی به یه سفر کاری برم هوففففففف ولی خوبیش اینه هتلی که توش نیرم کنار دریاست من عاشق دریاممممم


امروز شنبه اس چهار شنبه راه می افتم یه وقت اتاق های هتل پر نشه



رفتم سراغ لپ تاپم سرچ کردم کیا تو اون سفر کاری باهام میان که باهم معامله کنیم


نکته : این سفر اینجوریه که چند تا از مدیر های شرکت های بزرگ باهم میرن سفر کاری و اونجا هر کی با ارکی به توافق رسید همکاری می کنن

گایز دیگه جا نیس بنویسم یه پارت دیگه ادامش می نویسم الان...
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت پارت (۱۲)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت5ویو اتلپ ه...

پارت هشتم

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷✦رستوران ویو ات ویوبا اعضا داشتیم شام میخوردیم که یهو ...

COERCION

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

ویو کوک ساعت 12 نصفه شب بود هنوز نیومده بود خونه گفته بود می...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط