{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم.

پارت دوم.

جین: هردوتاتون باید سالم از اون اتاق لعنتی بیایید بیرون........... حدود دوساله با الیس ازدواج کردم، یه فرشته قراره به دنیا بیاد....... امیدوارم حال هردوتاشون خوب باشه......
بالاخره بعد از ساعت ها یه نفر از اون در لعنتی اومد بیرون.....
جین: ا اقا اقای دکتر.... حال همسرم چطوره...
دکتر: ما همه کاری از دستمون که برمیومد انجام دادیم، فقط دعا کنید...... تو کما هستن...... حال بچه خوبه..... فقط دعا کنید مادر زودتر بهوش بیان......
جین: مغزم هیچ دستوری نمیداد.... دقیقا همون لحظه نه هیچی میشنیدم و نه حرفی میزدم..... کاملا هنگ کرده بودم...... پاهام شل شده بودن و افتادم رو زمین........ شروع کردم به گریه کردن....
دکتر: ا اقای اقای سوکجین شما حالتون خوبه؟
جین: هق هق هق الیسسس..... هق هق ت تو تو باید زود برگردی پیشم.... هق هق ما دوتایی باهم باید این فرشته کوچولو که قراره بدنیا بیاد رو بزرگ کنیم..... الیس خواهشت میکنم......
جین: هق هق د دک دکتر می میخوام میخوام همسرم رو ببینم.....
دکتر: ب باشه..... پرستار ایشون رو ببرید تا همسرشون رو ببینن.....
پرستار: بله چشم..... بفرمایید همراه من بیایید.....
جین: با دیدن صورت معصومش که زخمی شده بود و دستگاهایی که بهش وصل کرده بودن، حالمو خراب میکرد......... بدترین زمان بود........ ای کاش هیچوقت اینطور نمیشد...... ا ال الیس خواهشت میکنم زودتر بهوش بیا........ دستای زخمیشو گرفتم و تاتونستم گریه کردم...... عشق زندگیم لطفا زودتر برگرد........

الیس: امروز وقتی میخواستم اتاق رو تمیز کنم یه برگه دیدم..... برگه ازمایش بود..... اسم جین روش نوشته بود......
الیس: جین جین جین.....
جین: اوه بله چیه عزیزم....
الیس: این برگه ازمایش مال تو هست..... چرا رفته بودی ازمایش بدون اینکه به من بگی؟...
جین: اوه، ا این این برگه.......
جین: لباساتو بپوش باهم بریم یه جایی...
الیس: خ خب کجا.... اخر بهم نگفتی این ازمایش برای چیه...
جین: لباساتو بپوش تا بریم یه جایی، اونجا میفهمی....
نیم ساعت بعد: الیس: ا ای اینجا که بیمارستانه.......
جین: درسته بیا.....
جین: اقای دکتر.... م من من نمیتونم راجب این برگه ازمایش باهاش صحبت کنم، ل لطفا شما همه چیو بهش بگید...
الیس: چیو بگه.... دارید نگرانم میکنید.....
جین: من میرم بیرون.......
دکتر: ج جین فقط سه ماه دیگه زنده هست........
الیس: شوخی خوبی نبود اقای دکتر.......


نامجون: چی شد جین؟...... حال الیس چطوره؟.....
جین: هق هق هق.... ت تو کماست.... دعا کن...... هق هق...........
دیدگاه ها (۴۱)

گمشده در روشنایی. P 4

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

دیدار باتو (پارت ۴)

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ویو ا. تسرم گیج م...

رمان سوم پارت بیست و سوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا ...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

دو پارتی غمیگن از کوکو...پارت ۲ و اخر

وقتی سرطان داشتی اما...دوتا برگه توی دستای لرزون بود..برگه ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط