{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#یادی_از_شهدا

#یادی_از_شهدا

مراسم عقدشه
سر سفره عقد نشسته...
بغض گلوشو فشار میده...
یاد مراسم های عقد دوستاش میوفته
اینکه همه باباهاشون یه کت شلوار قشنگ پوشیده بودن و تر و تمیز کنار عاقد مینشستن و لبخند زنان دخترشونو نگاه میکردن
توے دلش میگه:
نکنہ بابا من منو دوست نداره که الان نیست
نکنہ دخترشو فراموش کرده
اما نه...
مگه میشه...
یاد روز اول مدرسش میوفته
وقتی که باباش تا سر کلاس باهاش اومد که یه دونه دخترش احساس غریبی نکنه
یاد وقتایی که بی حوصله بود و بابایی براش قصه تعریف میکرد
یاد وقتی که گریه کرده بود و باباش بغلش کرد و گفت: گریه نکن دخترم
بابایی همیشه کنارته
ولی بابایے الان کنارش نبود...
باباییش تو حساس ترین سکانس زندگیش کنارش نبود
عاقد داره خطبه رو میخونه...
اشڪاش بی اختیار میومد
اخه باباش قول داده بود سر عقدش بیاد
مگه میشه بابای آدم سر عقد یه دونه دخترش نباشه؟؟
تو فکر میره...
صدای هیچکس رو نمیشنوه...
فقط یه صدا فکرشو پاره میکنه...
سرشو بالا میاره...
میبینه که قاب عکس بابا افتاد رو زمین!
یکی از فامیلا میگه چیزی نیست و عکس رو سریع به دیوار میزنه...
اما دختر میدونه که باباش اومده...
عاقد میپرسه آیا وکیلم؟!
سرشو بالا میاره...
اشکاشو پاک میکنه و میگه:
با اجازه بابای شهیدم ...
بـلـه



#بسیج_سایبری
دیدگاه ها (۱)

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

الماس زیبای من  part²                                      ...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

رمان

Did daddy forget the girls day?

پارت دوم《خاطرات کوچک》《Custom kiss》                         ☆...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁷اما چیزی که بیشتر از هر چیزی منو شوک...

" ویو لیا "به کوک نگاه کروم اونم داشت نگام میکرد باورم نمیشه...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط