{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شادی به ظاهر، منتها از درد لبریزی

شادی به ظاهر، منتها از درد لبریزی

اردیبهشتی هم که باشی اهل پاییزی ...

وقتی نگاهم می کنی از عمقِ تنهایی

داری نمک بر زخم یک دیوانه می ریزی

درمانده ام، درمان دردت را نمی دانم

شرمنده ام، قابل ندارم چیز ناچیزی

ای کاش لختی چوبِ رختِ خلوتت باشم

تنهایی ات را روی دوش من بیاویزی

«من» سیصد و سالی است در چشمان تو گم شد

شاید از این خواب هزاران ساله برخیزی

اما تو خوابت برده و حتی درون خواب

هر وقت می بینم تو را، با غم گلاویزی

دنیا به کام هیچ کس شیرین نخواهد ماند

ای بیستون بی شک تو هم یک روز می ریزی

ناف تو را با درد از روز ازل بستند

اردیبهشتی هم که باشی اهل پاییزی
دیدگاه ها (۱)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁷اما چیزی که بیشتر از هر چیزی منو شوک...

Otagh baghli Part 55«ویو جونگکوک‌»جرعه ای از قهوه ام خوردم و...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

شادی به ظاهر، منتها از درد لبریزیاردیبهشتی هم که باشی اهل پا...

آهای همسفر شعرهای پاییزیدراستکان غزل چای گرم می ریزی؟ببین صد...

آهای همسفر شعرهای پاییزیدر استکان غزل چای گرم می ریزی؟ببین ص...

دلم یک باغ می خواهد که در یک عصر پاییزیببینم از غزل در اســت...

دلم یک باغ می خواهد که در یک عصر پاییزیببینم از غزل در اســت...

دلم یک باغ می خواهد که در یک عصر پاییزی ببینم از غزل در اســ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط