{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آهای همسفر شعرهای پاییزی

آهای همسفر شعرهای پاییزی
دراستکان غزل چای گرم می ریزی؟

ببین صدای سکوتم گرفته مثل دلم
بیا به خاطر من حرف تازه ای چیزی

بگو که شوق شکوفاییم شکوفه دهد
وباورم شود ازبهار لبریزی

نگاهم کن وبه نگاهم بگوکه یادت هست
که هفت ثانیه قبل از طلوع برخیزی

و هفت بار بگویی که باز عاشق باش
و هفت آینه درهفت شب بیاویزی

چهل غزل به چهل صادقانه هدیه کنی
و از هر آن چه به جز عاشقی بپرهیزی!

صدای باد می آید،کجاست برگ عبور؟
به روی شانه ی افرا؟ چنار؟ تبریزی؟

ویا به روی زمین، زیر پای سادگی ات
کنار دفتراین شعرهای ناچیزی

که پاره های دل وتکه های روح من اند
و یادگاری باران خاطره انگیزی

که برسطوح سخن های خشک می بارید
و می سرود غزل شعرهای پاییزی!
دیدگاه ها (۰)

آهای همسفر شعرهای پاییزیدر استکان غزل چای گرم می ریزی؟ببین ص...

شادی به ظاهر، منتها از درد لبریزیاردیبهشتی هم که باشی اهل پا...

شادی به ظاهر، منتها از درد لبریزی اردیبهشتی هم که باشی اهل ...

متن زیر را بخونید

خیلی مشتاق دیدارش بودم. روی صندلی سرد پارک نشسته بودم و کلاغ...

نرگس بانو:داستان و مطالب پند آموز:💔 سرگذشت واقعی : براساس سر...

صبح پاییزی بخیر ✨امیدوارم خوشحالی قند بشه، حل بشه تو زندگیت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط